استيلاى صدقه بر تكريت
پيش از اين گفتيم كه تكريت از آن بنى مقن [ 1 ] از بنى عقيل بود و تا سال 427 در دست رافع بن الحسين بن مقن بود . چون او بمرد برادرش ابو منعه خميس [ 2 ] بن تغلب بن حماد به امارت تكريت رسيد و در آنجا پانصد هزار دينار به دست آورد . او در سال 435 بمرد و پسرش ابو غشام به جايش نشست . وى تا سال 444 در آن مقام ببود . برادرش عيسى او را فرو گرفت و به زندان كرد و قلعه و اموال او را برگرفت . چون در سال 448 طغرلبك از آنجا گذشت ، با پرداخت مالى او را خشنود ساخت و طغرل از آنجا برفت . عيسى نيز پس از اين واقعه درگذشت زن عيسى از آن مىترسيد كه ابو غشام بار ديگر قلعه را تصرف كند ، اين بود كه او را در زندان به قتل رسانيد . ابو الغنائم بن المحلبان زمام قدرت را به دست گرفت و آن زن را به ياران طغرلبك تسليم نمود . او را به موصل بردند و پسر ابو غشام او را به انتقام خون پدر بكشت و مسلم بن قريش اموال او را بستد . پس از اين حادثه طغرلبك ابو العباس الرازى را امارت قلعهء تكريت داد . او نيز پس از شش ماه بمرد و مهرباط بر آن قلعه امارت يافت - يعنى ابو جعفر محمد بن احمد بن خشنام [ 3 ] - او از بلاد ثغر آمده بود ، وى در آن مقام بيست و يك سال بماند . چون بمرد پسرش دو سال به جاى او فرمان راند . تركان [ 4 ] خاتون قلعه را از او بگرفت و به گوهر آيين شحنه داد .
چون ملكشاه از دنيا رفت ، قسيم الدوله اقسنقر صاحب حلب قلعه را بگرفت و چون او بمرد امير كمشتكين [ 5 ] جاندار صاحب قلعه شد . وى مردى به نام ابو نصر المصارع را بر آن امارت گماشت . سپس آن قلعه جزء اقطاعات گوهر آيين شد .
آنگاه مجد الملك [ 6 ] البلاسانى [ 7 ] آن را از او بستد و كيقباد [ 8 ] بن هزار اسب ديلمى را بر آن امارت داد . كيقباد دوازده سال در تكريت بماند و با مردم رفتارى ناپسند پيش گرفت . تا آنگاه كه در سال 496 سقمان براى تاراج آن لشكر كشيد . كيقباد شبها تاراج مىكرد و سقمان روزها . چون سلطان محمد بعد از برادر خود بركيارق استقرار يافت ، تكريت را به امير اقسنقر برسقى شحنهء بغداد به اقطاع داد . اقسنقر به تكريت رفت و بيش از هفت ماه شهر را در محاصره گرفت تا كار بر كيقباد تنگ شد و نزد صدقة بن مزيد كس فرستاد تا تكريت را به او تسليم كند . صدقه در ماه صفر همين سال - يعنى سال 500 - برفت و كيقباد قلعه را به او تسليم كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : معن
[ ( 2 ) ] متن : ابو منعة بن تغلب
[ ( 3 ) ] متن : غشام .
[ ( 4 ) ] متن : تركمان
[ ( 5 ) ] متن : كمستكين
[ ( 6 ) ] متن : محمد الملك
[ ( 7 ) ] متن : الباسلانى
[ ( 8 ) ] متن : لمقا .