برسقى بدون آنكه كارى از پيش برده باشد ، بازگرديد . كيقباد نيز هشت روز پس از فرود آمدنش از قلعه بمرد ، مدت عمرش شصت سال بود . صدقه ، ورام بن ابى فراس [ 1 ] بن ورام را از سوى خود به تكريت فرستاد . كيقباد به باطنيان انتساب داشت .
خلاف ميان صدقه و صاحب بطيحه
پيش از اين گفتيم كه سلطان محمد بن ملكشاه واسط را به اقطاع صدقة بن مزيد داد و صدقه آن را به ضمانت به مهذب الدولة بن ابى الخير داد . او نيز فرزندان خود را بر اعمال واسط امارت داد و آنان نيز در حيف و ميل اموال افراط كردند . چون سال به پايان آمد صدقه مطالبهء اموال كرد و چون در اداى آن تعلل كرد به زندانش نمود . بدران بن صدقه كه داماد مهذب الدوله بود به جد در ايستاد تا او را از زندان برهانيد و بار ديگر به بطيحه باز گردانيد .
حماد بن ابى الخير خراج واسط را ضمانت كرد . ( [ مصطنع اسماعيل ، جد حماد ] و مختص [ 2 ] محمد پدر مهذب الدوله برادر بودند و هر دو پسران ابو الخير بودند و بر قوم خود رياست داشتند . چون مصطنع هلاك شد پسرش ابو السيد المظفر جانشين او گرديد . اين ابو السيد پدر حماد بود . و چون مختص محمد هلاك شد ، مهذب الدوله به جاى او نشست .
اين دو با ابن الهيثم [ 3 ] صاحب بطيحه به نزاع برخاستند تا آنگاه كه مهذب الدوله بر او پيروز شد و او را بگرفت و به گوهر آيين تسليم كرد . گوهر آيين او را به اصفهان فرستاد و او در راه بمرد . از آن پس گوهر آيين ، مهذب الدوله را امير بطيحه ساخت و پسر عم و جماعت او نيز در زير فرمان او فرار گرفتند .
حماد جوان بود و مهذب الدوله با او مدارا مىنمود . ولى حماد همواره در صدد عصيان بود .
چون گوهر آيين درگذشت ، حماد آنچه در دل داشت آشكار نمود و عصيان آغاز كرد .
مهذب الدوله كوشيد تا با او مصالحه كند ولى نتوانست . نفيس [ 4 ] بن مهذب الدوله به گوشمال او رفت و حماد نزد سيف الدوله صدقه به حله گريخت . صدقه لشكرى همراه او كرد ، مهذب الدوله سپاه گرد كرد و از آب و خشكى به سوى حماد راند . حماد جمعى را به كمين نشاند و خود از برابر مهذب الدوله بگريخت . چون ياران مهذب الدوله از پى او رفتند آنان كه در كمين بودند بيرون آمدند ، مهذب الدوله منهزم شد . حماد از سيف الدوله صدقه باز هم يارى طلبيد ، او سردار سپاه خود را با چند كشتى به يارىاش فرستاد . مهذب الدوله مردى بخشنده بود ، براى اين سردار هدايا و صلات بسيار فرستاد و او را با خود يار نمود . او به مهذب الدوله اشارت كرد كه نفيس [ 5 ] را نزد صدقه فرستد . او نيز چنان كرد و صدقه از او خشنود گرديد و ميان او و حماد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابى قريش
[ ( 2 ) ] متن : مختم
[ ( 3 ) ] متن : ابراهيم .
[ ( 4 ) ] متن : قيسر
[ ( 5 ) ] متن : ابن نفيس .