تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
ابى الخير صاحب بطيحه را فراخواند و آن ديار را به مبلغ پنجاه هزار دينار به ضمانت او داد و به حله باز گرديد .

استيلاى صدقة بن منصور بر بصره

بصره از ده سال پيش تحت امارت اسماعيل بن ارسلان جق از سلجوقيان بود . اسماعيل در آنجا به سبب اختلاف ميان بركيارق و محمد صاحب شوكت و اعتبارى شده بود ولى به صدقه اظهار طاعت و موافقت مىنمود . چون كار دولت محمد بن ملكشاه را صافى شد او همچنان در بصره بماند . سلطان محمد براى ضبط اموال بصره عاملى بدانجا فرستاد ولى اسماعيل او را به شهر راه نداد . سلطان محمد ، صدقه را فرمان داد كه برود و بصره را از او بستاند . در اين احوال منكبرس خلاف آشكار نمود و بار ديگر نظر ارباب دولت از بصره به جاى ديگر معطوف گرديد . صدقه نزد اسماعيل كس فرستاد كه شرطه و اعمال آن را به مهذب الدولة بن ابى الخير بسپارد ولى اسماعيل سر بر تافت و صدقه خود به بصره لشكر برد . اسماعيل دژهايى را كه در اطراف بصره بنا كرده بود مستحكم ساخت و وجوه اهل بلد را از عباسيان و علويان و قاضى و مدرس و اعيان در بند كشيد . صدقه بصره را محاصره نمود . اسماعيل به قتال بيرون آمد . گروهى از ياران صدقه از سوى ديگر به شهر در آمدند ، اسماعيل به قلعهء جزيره پناه برد و شهر به غارت رفت . مهذب الدولة بن ابى الخير با كشتيها به سوى بصره سرازير شد و قلعه‌اى از آن اسماعيل را در مطارا بگرفت . سپس اسماعيل از صدقه امان خواست و او امانش داد . صدقه به شهر در آمد و مردم را نيز امان داد و شحنه‌اى در آنجا معين كرد و در اواسط سال 499 پس از ده روز درنگ در بصره ، به حله باز گرديد . اسماعيل به فارس رفت ، در راه بيمار شد و در رامهرمز بمرد . صدقه مملوك جد خود دبيس بن مزيد ، التونتاش [ 1 ] را امارت بصره داد و صد و بيست سوار همراه او نمود . قبايل ربيعه و منتفق و اعرابى كه به آنها پيوسته بودند ، آهنگ بصره نمودند . اينان بصره را به زور شمشير گرفتند و التونتاش را اسير كردند و يك ماه در شهر ماندند ، و همچنان غارت مىكردند و ويران مىنمودند . صدقه سپاهى به بصره فرستاد ولى اين سپاه وقتى به بصره رسيد كه آنان از شهر بيرون رفته بودند . سلطان بصره را از صدقه بستد و شحنه و عميدى را به آنجا فرستاد و كار بصره به استقامت گراييد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اليونشاش .