تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
بركيارق كمشتكين [ 1 ] القيصرى [ 2 ] را به شحنگى بغداد فرستاد . چون ايلغازى بشنيد برادر خود سقمان بن ارتق را از حصن كيفا فراخواند تا او را در دفاع از بغداد يارى رساند . كمشتكين به بغداد آمد و در آنجا به نام بركيارق خطبه خواند و ايلغازى و سقمان به دجيل رفتند و از آنجا به حربى [ 3 ] شدند . سيف الدوله صدقه به ايلغازى و سقمان خبر داد كه به يارى آن در مىآيد . آن دو نيز بازگشتند و نواحى دجيل را تاراج كردند و مرتكب اعمالى ناپسند شدند و از آنجا عازم بغداد گرديدند . صدقه پسر خود دبيس را همراه آنان كرد . اينان در رمله خيمه‌هاى خود را بر پاى نمودند . جماعاتى از عامه آمادهء نبرد شدند و هرج و مرج و آشوب بالا گرفت . اين وضع بر خليفه گران آمد ، كشمتكين را گفت كه از بغداد بيرون رود شايد كارها به صلاح آيد . او در ماه ربيع الاول سال 496 به نهروان رفت . صدقه به حله بازگشت و در بغداد خطبه به نام سلطان محمد بن ملكشاه شد . كمشتكين قيصرى به واسط رفت و در آنجا به نام بركيارق [ 4 ] خطبه خواند . صدقه برفت و او را از آنجا براند . ايلغازى نيز از پى قيصرى رفت . قيصرى از صدقه امام خواست ، امانش داد و اكرامش كرد . در واسط نيز به نام سلطان محمد خطبه خواندند و پس از نام او ، نام صدقه و ايلغازى را آوردند . هر يك از آن دو پسر خود را به نيابت در واسط نهادند و ايلغازى به بغداد رفت و صدقه به حله باز گرديد . صدقه پسر خود منصور را با ايلغازى همراه كرد تا نزد المستظهر [ 5 ] باللّه رود تا از او عذر تقصيرات خويش بخواهد ، المستظهر نيز از او خشنود گرديد . آنگاه صدقه بر هيت مستولى شد . هيت را بركيارق به بهاء الدوله ثروان [ 6 ] بن وهب بن - و هيبه [ 7 ] اقطاع داده بود . ثروان با جماعتى از بنى عقيل نزد صدقه ماند ولى ميانشان مشاجراتى پديد آمد و بنى عقيل به صدقه گرايش يافتند . ثروان اندكى بعد به حج رفت و بيمار از حج بازگشت . صدقه كسانى را بر او گماشت و از تصرف در امور منعش كرد . آنگاه پسر خود دبيس را فرستاد تا هيت را از او بستاند . نايب ثروان ، محمد بن رافع بن رفاع بن ضبيعة [ 8 ] بن مالك بن - المقلد او را منع كرد . چون صدقه واسط را گرفت به سوى هيت راند . منصور بن كثير برادر زاده ثروان به نيابت از او در هيت بود . ميان او و صدقه نبرد در گرفت . جماعتى از مردم شهر عصيان كردند و دروازه‌ها را به روى صدقه گشودند . صدقه به شهر در آمد و منصور و اصحاب او را خلعت داد و به حله باز گرديد . آنگاه پسر عم خود ثابت بن كامل را بر هيت امارت داد ، سپس ميان سلطان محمد و بركيارق صلح افتاد . صدقه در ماه شوال سال 498 به واسط رفت و آنجا را تصرف نمود . و تركهايى را كه در آنجا بودند بيرون راند و مهذب الدولة بن
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كمستكين [ ( 2 ) ] متن : القصيرى [ ( 3 ) ] متن : جرى [ ( 4 ) ] متن : محمد . [ ( 5 ) ] متن : المستنصر [ ( 6 ) ] متن : توران . [ ( 7 ) ] متن : توران بن تهيه . [ ( 8 ) ] متن : منيعه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 401 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى