تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
محاصره كردند و در تصرف آوردند . محمود به طرابلس راند و آنجا را محاصره كرد . مردم طرابلس راضى شدند كه مالى به او پردازند . او نيز آن مال بگرفت و از آنجا بازگشت . آنگاه سلطان الب ارسلان پس از فراغت از محاصرهء ديار بكر و آمد و رها به سوى او راند ، ولى به چيزى دست نيافت و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد . الب ارسلان به حلب لشكر آورد ، محمود بن نصر در حلب بود . در اين احوال رسول خليفه القائم بامر اللّه به حلب رسيده بود و محمود را به دعوت عباسيان فرا خوانده بود . محمود از رسول خليفه [ نقيب النقباء ] ابو الفوارس [ 1 ] طراد بن محمد الزينبى [ 2 ] درخواست كرد كه نزد سلطان الب ارسلان رود ، تا او را از حضور در نزد خود معاف دارد . سلطان نپذيرفت و محاصره را سخت‌تر كرد و با منجنيق شهر را سنگباران نمود . محمود شبانگاه از شهر بيرون آمد . مادرش منيعه دخت وثاب النميرى نيز با او بود . هر دو بر سلطان داخل شدند . سلطان او را خلعت پوشانيد و به شهر باز گردانيد . [ محمود بن نصر در سال 468 در ماه ذو الحجه بمرد . فرزند خود مسيب [ 3 ] بن محمود را به جانشينى خويش معين كرده بود ، ولى يارانش بدان سبب كه كودكى نارسيده بود سر به فرمانش نياوردند و شهر را به پسر بزرگترش يعنى نصر بن محمود سپردند . نصر مردى شرابخوار بود . روزى در حال مستى ] [ 4 ] تركمانانى را كه پدرش بر آن بلاد سرورى داده بود دشنام داد ، زيرا شنيده بود كه قصد فساد و آشوب دارند . چون به جايگاه ايشان نزديك شد ، [ پيش آمدند و زمين ببوسيدند ولى نصر دشنامشان داد و آهنگ قتلشان كرد ] [ 5 ] ، يكى از آنان تيرى به سوى او انداخت . نصر بن محمود بدان تير بمرد . چون نصر هلاك شد برادرش سابق بن محمود به امارت رسيد . و ابن اثير مىگويد پدرش به جانشينى او وصيت كرده بود ولى به سبب خردسالىاش وصيت پدر را اجرا نكردند ، او احمد شاه سركرده تركمانان را كه پدرش را كشته بود ، فراخواند و خلعت داد و به او نيكى كرد . [ تا سال 472 ] بر مسند فرمانروايى باقى بود .

استيلاى مسلم بن قريش بر حلب و انقراض دولت بنى مرداس

در سال 472 تتش پسر الب ارسلان پس از تسخير دمشق لشكر به حلب راند و چند روز آنجا را در محاصره داشت . مردم حلب كه از تسلط تركان بيمناك بودند ، نزد مسلم بن - قريش كس فرستادند تا شهر را به او تسليم كنند ولى چون مسلم بن قريش به شهر نزديك
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الفراس [ ( 2 ) ] متن : الزينى . [ ( 3 ) ] متن : شيب . [ ( 4 ، 5 ) ] ميان دو قلاب را براى به هم پيوستن مطلب از ابن اثير افزوده‌ايم . حوادث سال 403 .