شد از دعوت خود پشيمان شدند ، مسلم نيز از راه بازگشت . سركردهء شهر مردى بود به نام ابن الحتيتى [ 1 ] العباسى . روزى پسرش به شكار بيرون رفته بود يكى از تركمانانى كه در دژى در حوالى حلب مىزيست سوارانى فرستاد و او را از شكارگاه اسير كردند و نزد مسلم بن قريش فرستادند . مسلم بن قريش بدان شرط كه شهر را در اختيار او گذارد او را آزاد نمود . پسر نزد پدر باز گرديد و پدر به ناچار شهر را تسليم كرد . مسلم بن قريش در سال 473 به حلب در آمد . سابق بن محمود و برادرش وثاب به قلعه پناه بردند . مسلم بن قريش آن دو را امان داد و از قلعه فرود آورد و بر آن نواحى مستولى شد . آنگاه خبر پيروزى خود را نزد سلطان ملكشاه فرستاد و از او خواست آن بلاد را به ضمانت او دهد . سلطان ملكشاه نيز اجابت كرد و شهر در تصرف او در آمد تا آنگاه كه سلطان آن را باز پس گرفت .
استيلاى سلطان ملكشاه بر حلب و امارت اقسنقر
پيش از اين گفتيم كه سليمان بن قطلمش ، مسلم بن قريش را به قتل آورد و چون مسلم بن قريش را كشت نزد ابن الحتيتى [ 2 ] العباسى سركرده مردم حلب كس فرستاد و خواست كه شهر را به دو تسليم كند . از ديگر سو ، پيش از اين تتش نيز شهر را محاصره كرده بود و بر آن تنگ گرفته بود و خواستار تصرف آن بود . ابن الحتيتى به تتش خبر داد ، تتش به حلب آمد و با سليمان بن قطلمش به نبرد پرداخت . در سال 479 سليمان كشته شد ، تتش سرش را نزد ابن الحتيتى فرستاد و خواست كه شهر را به او تسليم كند . ابن الحتيتى گفت در اين باب بايد با سلطان ملكشاه مشورت كند ، تتش به خشم آمد و شهر را در محاصره گفت . يكى از مردم شهر غدر كرد و شب هنگام تتش را به شهر در آورد . تتش شهر را بگرفت . امير ارتق بن اكسب [ 3 ] از امراى تتش ، ابن الحتيتى را شفاعت كرد و تتش از سر خون او درگذشت .
قلعه حلب در دست سالم بن مالك بن بدران بن المقلد بود . تتش قلعه را محاصره كرد و همچنان محاصرهء قلعه را ادامه داد تا خبر رسيد كه سلطان ملكشاه به حلب مىآيد .
ابن الحتيتى براى سلطان ملكشاه نامه نوشته و او را به تصرف حلب فراخوانده بود و اين به هنگامى بود كه از برادرش تاج الدوله تتش بيمناك بود . سلطان در سال 447 از اصفهان عازم حلب گرديد . نخست به موصل آمد و حران را از ابن الشاطر بستد و آن را به محمد بن قريش اقطاع داد ، آنگاه به رها لشكر برد . رها را نيز از روميان بگرفت . روميان رها را از ابن عطير [ 4 ] خريده بودند . آنگاه به قلعهء جعبر [ 5 ] رفت و آنجا را نيز در تصرف آورد و هر كه را از بنى قشير كه در آنجا بود بكشت و جعبر را از صاحب آن كه پيرى نابينا بود و دو پسر داشت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابن الحسين
[ ( 2 ) ] متن : ابن الحثيثى
[ ( 3 ) ] متن : اكسك .
[ ( 4 ) ] متن : ابن عطيه
[ ( 5 ) ] متن : جعفر .