تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
به طمع تاراج حلب افتادند و جمع كثيرى از آنان به حلب روى نهادند .

رفتن روميان به حلب و هزيمت ايشان

سپس پادشاه روم با سيصد هزار جنگجو به حلب راند و در نزديكى آن فرود آمد . پسر دوقس ( دوك ) از اكابر روم نيز با او بود . چون او را با پادشاه روم مخالفت بود ، با ده هزار جنگجوى خود از او جدا شد . در اين احوال پادشاه را در نهان خبر دادند كه قصد هجوم به او را دارد و توطئه‌هايى چيده است . از اين رو پادشاه باز گرديد و او را دستگير كرد اين امر سبب به هم خوردن اوضاع سپاه روم گرديد . اعراب و مردم سواد ارمن نيز از پى ايشان در آمدند و بنهء پادشاه را تاراج كردند . آنچه به تاراج رفت ، چهار صد بار بود . بيشتر سپاهيان روم از تشنگى هلاك شدند . گروهى از لشكريان عرب در حوالى لشكرگاه پادشاه نمايان شدند . روميان همه رو به گريز نهادند و هر چه از بنه و اموال داشتند بر جاى نهادند و خداوند بدين پيروزى مسلمانان را گرامى داشت .

كشته شدن نصر بن صالح و استيلاى دزبرى بر حلب

در سال 429 دزبرى [ 1 ] با سپاهى از مصر به حلب رفت . خليفهء مصر در اين ايام المستنصر باللّه بود . شبل الدوله نصر بن صالح به قتال بيرون آمد . دو سپاه در حماة مصاف دادند . نصر منهزم شده به قتل رسيد . دزبرى در ماه رمضان اين سال حلب را تصرف كرد .

هلاكت دزبرى و امارت ثمال بن صالح

چون دزبرى حلب را گرفت و بر شام استيلا يافت ، كارش بالا گرفت . دزبرى بسيارى از تركان را در شمار سپاهيان خود در آورد . بعضى نزد المستنصر باللّه و وزيرش جرجرايى [ 2 ] سعايت كردند كه دزبرى قصد خلافت دارد و بدين منظور جماعتى از سپاهيان به مصر رفتند و از او به جرجرايى شكايت بردند و سوء رأى و روش او را باز نمودند . جرجرايى آنان را به دمشق بازگردانيد كه بروند و لشكر را عليه او برانگيزند . چون اينان به دمشق آمدند و لشكريان را عليه او تحريك كردند ، دزبرى كه از مدافعه ناتوان بود اموال و بنهء خود برگرفت و به حلب رفت و از آنجا راهى حماة گرديد ولى مردم حلب او را به درون راه ندادند . دزبرى به فرمانرواى كفر طاب نامه نوشت او نيز به يارىاش رفت و با او به حلب در آمد . دزبرى در حلب ماند تا سال 433 كه بمرد . چون دزبرى بمرد اوضاع شام به فساد گراييد و كارها پريشان گرديد ، و اعراب به تصرف بلاد شام آزمندتر شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : وزيرى . [ ( 2 ) ] متن : جرجاى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 389 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى