تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
بستد . اينان راهزنى مىكردند . سلطان سپس به منبج شد ، منبج را نيز بگرفت و به سوى حلب راند و برادرش تتش هفده روز بود كه شهر را در محاصره داشت . تتش به دمشق باز گرديد و سلطان ملكشاه حلب را تصرف كرد و يك ساعت از روز برآمده به قلعه حمله آورد و آن را زير باران تير گرفت . سالم بن بدران سر تسليم بر زمين نهاد و از قلعه فرود آمد بدان شرط كه سلطان قلعهء جعبر را به او دهد . قلعهء جعبر همچنان در دست او و فرزندانش بماند تا آنگاه كه نور الدين محمود بن زنگى آنجا را در تصرف آورد . نصر بن على بن المنقذ الكنانى صاحب شيزر فرمانبردارى خويش اعلام نمود . سلطان ملكشاه قسيم الدوله اقسنقر جد الملك العادل نور الدين شهيد را امارت حلب داد و به عزم عراق در حركت آمد . مردم حلب از او خواستند كه شر ابن الحتيتى را از سرشان كوتاه كند . سلطان بپذيرفت و او را به همراه خود ببرد و به ديار بكر فرستاد . ابن الحتيتى در ديار بكر بماند ، تا آنگاه كه در نهايت فقر و بينوايى بمرد . و اللّه مالك الامور لا رب غيره .

خبر از دولت بنى مزيد ملوك حله و آغاز كار و سرگذشت احوال ايشان

بنى مزيد از بنى اسد بودند و جولانگاهشان از بغداد تا بصره و تا نجد بود و اين مشهور است . نعمانيه از آن ايشان بود . بنى دبيس از عشاير ايشان در نواحى خوزستان در چند جزيره كه به نام ايشان معروف بود مىزيستند . بزرگ خاندان بنى مزيد ابو الحسن على بن مزيد و برادرش ابو الغنائم محمد بن مزيد بودند . ابو الغنائم محمد بن مزيد نزد بنى دبيس بود . يكى از وجوه آنان را كشت و از آنجا بگريخت تا به برادر خود پيوندد . بنى دبيس به تعقيبش پرداختند ولى به او دست نيافتند . ابو الحسن على بن مزيد به جنگ بنى دبيس لشكر برد و از عميد الجيوش يارى طلبيد . عميد الجيوش نيز جماعتى از ديلم را از راه دريا به يارىاش فرستاد ولى ابو الحسن منهزم شد و ابو الغنائم كشته شد ، اين واقعه در سال 401 اتفاق افتاد . در سال 405 ابو الحسن على بن مزيد ، سپاهى گرد آورد و براى گرفتن انتقام خون برادر به سوى بنى دبيس لشكر كشيد . پسران دبيس مضر و حسان و نبهان و طراد جماعاتى از اعراب را گرد آوردند و كردان شادنجان [ 1 ] و جوانيه [ 2 ] نيز به آنان پيوستند و حمله را آغاز كردند . در اين نبرد بنى دبيس منهزم شدند و حسان و نبهان كشته شدند و ابو الحسن بن مزيد بر اموال و مساكنشان مستولى شد . گروه اندكى از ايشان خود را به حويزه [ 3 ] رسانيدند . فخر الدولة بن بويه امور جزيرهء دبيسيه را به او سپرد ولى طيب و قرقوب و چند جاى ديگر را از آن
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شاهجان [ ( 2 ) ] متن : حادانيه [ ( 3 ) ] متن : جزيره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 394 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى