الرحيم را بگرفت ، اموال و لشكرگاه قريش بن بدران نيز به تاراج رفت و قريش خود بگريخت و در جايى پنهان گرديد . چون اين خبر به گوش سلطان رسيد ، او را امان داد و صله فرستاد و اكرام كرد و به مستقر خويش باز گردانيد .
[ در سال 448 قتلمش كه پسر عم سلطان طغرل بود به جنگ بساسيرى روان شد . قريش بن بدران با قتلمش بود و دبيس بن مزيد با بساسيرى . قتلمش و قريش بن بدران شكستى سخت خوردند و بساسيرى همه را اسير كرده به موصل برد . در آنجا به نام المستنصر علوى صاحب مصر خطبه خواندند . المستنصر براى همه خلعت فرستاد از جمله خلعت گيرندگان ، جابر بن ناشب و ابو الحسن بن عبد الرحيم و ابو الفتح ورام و نصير بن عمر و محمد بن حماد بودند . ] [ 1 ]
استيلاى طغرلبك بر موصل و حكومت برادرش ينال بر آن و بازگشت قريش به فرمانبردارى
درنگ طغرل و سپاهيانش در بغداد به درازا كشيد و سپاهيان او عامه مردم را آزار بسيار رسانيدند . القائم بامر اللّه وزير خود رئيس الرؤسا را فرستاد تا عميد الملك الكندرى وزير طغرلبك را فرا خواند و او را در اين امر موعظه كند و نيز تهديد كند كه اگر اين تجاوز ادامت يابد خليفه بغداد را ترك خواهد گفت . طغرل در اين احوال از وقايع موصل خبر يافت ، پس به سوى موصل لشكر برد و نخست تكريت را محاصره نمود و بگشود . صاحب تكريت نصر بن على بن خميس [ 2 ] از بنى عقيل باژ و ساو پذيرفت [ و علم سياه كه شعار بنى عباس بود بر بارو بر افراشت ] . چون طغرل از تكريت دور شد ، نصر بمرد . پس از او ابو الغنائم بن المحلبان [ 3 ] امارت يافت . ابو الغنائم كسانى نزد رئيس الرؤسا فرستاد و او را با خود بر سر لطف آورد .
سلطان در بوازيج [ 4 ] منتظر برادرزادهء [ 5 ] خود ياقوتى بود ، چون او با سپاه خود بيامد روانهء موصل شد . نخست به نصيبين رفت و هزار اسب پسر بنگير [ 6 ] را براى قتال با اعراب به بيابان فرستاد .
قريش بن بدران و دبيس و صاحبان حران و رقه از بنى نمير نيز در ميان ايشان بودند . سپاهيان هزار اسب تيغ در اعراب نهادند و جماعتى را نيز اسير كرده و به قتل رسانيدند و آنگاه نزد سلطان طغرل باز گرديدند .
قريش و دبيس نزد هزار اسب شفيعان فرستادند و اظهار طاعت كردند و از او خواستند كارى كند كه سلطان بر ايشان ببخشايد . سلطان عذرشان بپذيرفت و گفت در باب بساسيرى ، اين خليفه است كه بايد تصميم بگيرد . بساسيرى در اين هنگام به رحبه رفت . جماعتى از
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دو قلاب در متن مغشوش بود . از روى جلد دوم تصحيح شد . ص 713 .
[ ( 2 ) ] متن : نصر بن عيسى
[ ( 3 ) ] متن : البلحبان
[ ( 4 ) ] متن : بواريح .
[ ( 5 ) ] متن : برادر
[ ( 6 ) ] متن : تنكير .