همچنين ابو الحسن بن عيسكان [ 1 ] حميدى و ديگران به يارىاش شتافتند . اينان به معلثايا [ 2 ] حمله بردند و شهر را خراب و تاراج كردند .
در محرم سال 441 بار ديگر جنگ در پيوستند . كردان از ميدان جنگ به كنارى كشيدند و به معركه در نيامدند . پارهاى از جماعات عرب هم از قرواش جدا شدند و به برادرش پيوستند .
همچنين قرواش خبر يافت كه پيروان برادرش ابو كامل در انبار سر برداشتهاند و شهر را در تصرف آوردهاند . اين امر سبب شد كه در او فتورى پديد آيد .
قرواش احساس كرد كه بايد به ديدار ابو كامل رود . ابو كامل نيز قصد او كرد . قرواش با او ديدار كرد . ابو كامل او را به اردوى خود آورد . سپس او را به موصل فرستاد و بر او موكلان گماشت و خود موصل را بگرفت . ابو كامل احساس كرد كه اعراب از حد خود تجاوز مىكنند . ترسيد كه مبادا بار ديگر به فرمان برادرش در آيند ؛ اين بود كه خود بر ايشان پيشدستى كرد و برادر را به فرمانروايى باز آورد و با او به فرمانبردارى بيعت كرد . قرواش به فرمانروايى خويش باز گشت .
در سال 441 ميان ابو كامل و بساسيرى از بزرگان و كافيان خلافت بغداد فتنه برخاست .
زيرا بنى عقيل در ناحيه عراق عجم به اقطاعات او تعرض كرده بودند ، بساسيرى براى گوشمال آنان در حركت آمد . ابو كامل نيز بنى عقيل را گرد آورد و با او روبرو گرديد ، ميان دو طرف جنگى سخت در گرفت ؛ سپس دو لشكر از هم جدا شدند .
در همين سال چون قرواش به مقر فرمانروايى خويش باز گرديد ، جماعتى از مردم انبار نزد بساسيرى رفتند و او را سپاس گفتند و از سيرت ناپسند قرواش شكايت كردند و از او خواستند سپاه و عاملى با آنان به شهرشان فرستد . او نيز چنان كرد و انبار را از قرواش بستد و با مردم دادگرى نمود .
خلع قرواش بار دوم و دربند كشيدن او
چون ابو كامل برادر قرواش به فرمان او در آمد ، با او چون وزيرى بماند و در امور تصرف مىكرد ؛ ولى قرواش او را ناخوش مىداشت و حيلهها بر مىانگيخت شايد از دستش برهد . تا آنگاه كه قرواش از موصل بيرون آمد و راهى بغداد شد . اين امر بر ابو كامل گران آمد و چند تن از اعيان قوم را فرستاد تا او را چه بخواهد يا نخواهد باز گردانند . اينان نخست به او روى ملاطفت نمودند و چون قرواش احساس توطئهاى از جانب ايشان كرد ، دعوتشان را بپذيرفت و همراهشان روى به راه آورد ولى شرط كرد كه در دار الاماره سكونت كند . چون نزد ابو كامل آمد ، ابو كامل اكرامش كرد و در حق او نيكيها نمود ولى كسانى را بر او موكل كرد تا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عكشان
[ ( 2 ) ] متن : معلابا .