آنگاه طغرل خمار تكين [ 1 ] طغرايى را از پى بساسيرى و اعراب فرستاد . خمارتكين به كوفه آمد و سرايا بن منيع با بنى خفاجه نيز به او پيوست . سلطان نيز از پى ايشان روان شد .
بساسيرى و دبيس بن مزيد هنوز به خود نيامده بودند كه سپاه سلطان آنان را دريافت . اينان خان و مان دبيس را تاراج كردند . دبيس بگريخت ولى بساسيرى به مقاومت پرداخت تا در جنگ كشته شد .
مرگ قريش بن بدران و امارت پسرش مسلم
در سال 453 قريش بن بدران بمرد ، او را در نصيبين به خاك سپردند . فخر الدوله ابو - نصر محمد بن جهير از دارا بيامد و بنى عقيل را بر گرد پسرش ابو المكارم مسلم بن قريش گرد آورد و او را بر خود امير ساختند . چون كار مسلم استقامت يافت ، سلطان طغرلبك در سال 458 انبار و هيت و حربى [ 2 ] و سن و بوازيح را به اقطاع او داد ، و چون به بغداد رسيد وزير ، ابن جهير با موكب به ديدار او رفت .
در سال 460 مسلم بن قريش به رحبه رفت و با بنى كلاب كه در طاعت المستنصر علوى بودند قتال كرد و اموالشان را بستد و علمهايشان را كه بر آنها نقش خلافت علوى مصر بود ، بگرفت و سرنگون در بغداد بگردانيد .
استيلاى مسلم بن قريش بر حلب
در سال 472 ، شرف الدوله مسلم بن قريش صاحب موصل به حلب لشكر برد و آنجا را در محاصره گرفت ، سپس محاصره را ترك گفت و از آنجا برفت و تتش بن الب ارسلان به محاصرهء حلب پرداخت . تتش در سال 471 يعنى سال قبل ، حلب را محاصره و چند روز نيز در آنجا درنگ كرده بود . سپس بزاعه [ 3 ] و بيره را تصرف كرده بود . مردم حلب نزد مسلم بن قريش كس فرستادند و از او يارى خواستند . رئيس حلب در اين روزگار به ابن الحتيتى [ 4 ] العباسى معروف بود . چون مسلم بن قريش به حلب نزديك شد ، مردم از پذيرفتن او سرباز زدند . يكى از تركمانان كه صاحب دژى در نواحى حلب بود به كمين او نشست ، چند روز انتظار كشيد تا آنگاه كه پسر ابن حتيتى [ 5 ] براى شكار به مزرعهاى از آن خود بيرون آمد . اين تركمان او را بگرفت و نزد مسلم بن قريش فرستاد . مسلم بن قريش نيز او را بدان شرط كه پدرش شهر را تسليم كند آزاد نمود . ابن حتيتى نيز به عهد خويش وفا كرد . مسلم در سال 473 به حلب در آمد و قلعه را در محاصره گرفت و سابق [ 6 ] و وثاب پسران محمود [ 7 ] بن مرداس را فرود
هامش
[ ( 1 ) ] متن : خبار تكين
[ ( 2 ) ] متن : حريم
[ ( 3 ) ] متن : بزاغه
[ ( 4 ) ] متن : ابن الحسين .
[ ( 5 ) ] متن : حسينى
[ ( 6 ) ] متن : سابغ
[ ( 7 ) ] متن : محمد .