تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
ادريس از آن بمرد ، به سال 175 . او را در وليلى به خاك سپردند . شماخ بگريخت ، راشد در وادى ملويه او را بيافت . ميانشان دو ضربت رد و بدل شد و راشد دست او را بيفكند . شماخ از وادى ملويه بگذشت و راشد به دو دست نيافت . پس از هلاكت ادريس [ اول ] ، بربرها در سال 177 [ 1 ] با پسرش كه نيز ادريس نام داشت بيعت كردند و گرد او را گرفتند و در پيشبرد كارها يارىاش نمودند و بسيارى از اعراب از افريقيه و اندلس به دو پيوستند . بنى الاغلب در كار ايشان در ميان امراى افريقيه فتنه مىانگيختند . با اين همه دولت او و فرزندانش شوكتى تمام يافت . تا آنگاه كه در سال 313 به دست ابو - العافيه و قومش مكناسه كه از دوستداران عبيديان بودند ، دولتشان منقرض شد و ما در اخبار بربر از آنان ياد خواهيم كرد و در آنجا پادشاهانشان را يك يك نام خواهيم برد و از انقراض و باز گشت دولتشان سخن خواهيم گفت و همه را به تفضيل بيان خواهيم داشت . زيرا پيوند اينان با بربرها استوارتر از ديگران بود و اينان بودند كه بربرها را به دعوت به سود خود بر انگيختند . آنگاه در سال 176 يحيى برادر محمد و ادريس پسران عبد اللّه بن الحسن بن - الحسن در ديلم خروج كرد . او را نيز شوكت افزون شد . رشيد ، فضل بن يحيى را به جنگ او فرستاد . فضل به طالقان رسيد و خواست تا او را به لطف و مهربانى از كوهستانهاى ديلم فرود آورد و چنين كرد . بدان شرط كه رشيد به خط خود امان نامه نويسد و رشيد بنوشت . فضل او را به بغداد آورد رشيد نيز به ميثاق خود وفا كرد و براى او راتبه‌اى كرامند معين نمود . سپس او را به سعايت بعضى از آل زبير بگرفت و به زندان كرد . گويند پس از چندى آزادش كرد و مالى به دو ارزانى داشت و نيز گويند كه يك ماه پس از آنكه در بندش افكند ، زهرش داد ، و گويند كه جعفر بن يحيى او را به رأى خود آزاد كرد و اين امر سبب زوال برمكيان شد . از آن پس كار بنى حسن روى در زوال نهاد و دعوت زيديان تا چندى چهره - در پردهء خفا پوشيد . تا آنگاه كه بار ديگر در يمن و ديلم آشكار گرديدند . و ما از آن سخن خواهيم گفت .
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
.

خبر خروج فاطميان بعد از فتنهء بغداد

بنيان دولت عباسى به دست ابو جعفر المنصور ، از خلفاى آل عباس استوارى گرفت و آشوب خوارج و داعيان شيعه كه از هر سو سر برداشته بودند فرو نشست ، تا آنگاه كه هارون الرشيد به هلاكت رسيد و ميان فرزندانش فتنه‌ها برخاست و امين به دست طاهر بن الحسين كشته شد و به هنگام محاصرهء بغداد بسيارى از مردم و اموال تلف گرديد . مأمون در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 188 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 9 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى