كشته شدن ابو مسلم بوده او با صد و بيست هزار جنگجو با منصور به نبرد پرداخت تا آنجا كه منصور آهنگ فرار نمود ولى در پايان پيروز شد و عيسى منهزم گرديد . عيسى در بصره به ابراهيم بن عبد اللّه پيوست و همراه او بود تا آنگاه كه با عيسى بن موسى بن على برادرزادهء منصور رو به رو گرديد و او نيز در آن معركه جان باخت .
در سال 169 در ايام مهدى عباسى ، از بنى حسن ، حسين بن على بن الحسن المثلث خروج كرد . حسن مثلث برادر عبد اللّه بن الحسن المثنى و عم محمد عبد اللّه المهدى بود .
جمعى با او نيز به عنوان « الرضا من آل محمد » بيعت كردند و او به مكه رفت . هادى عباسى به محمد بن سليمان بن على كه به قصد حج از بصره در حركت آمده بود نامه نوشت و او را مأمور فرونشاندن آن فتنه گردانيد . او نيز در روز ترويه در مكانى به نام فخ [ 1 ] در سه ميلى مكه با حسين رو به رو شد ، سپاهش را منهزم ساخت و او را بكشت . يارانش پراكنده شدند .
در ميان فراريان عمش ادريس بن عبد اللّه [ بن الحسن بن الحسن بن على نيز ] بود او با شمارى اندك از ياران ، خود را از مهلكه برهانيد . نخست به مصر رفت و از آنجا عازم ديار مغرب گرديد .
در اين ايام واضح ، از موالى صالح پسر ابو جعفر المنصور ، عهدهدار امر بريد مصر بود .
او به المسكين معروف و از شيعيان بود . واضح چون از حال ادريس خبر يافت در خفا به نزد او آمد و او را همراه با بريد به مغرب فرستاد . غلامش راشد نيز با او بود . ادريس در سال 170 [ 2 ] با غلامش به وليلى وارد شد . اسحاق بن محمد بن عبد الحميد امير اوربه از قبايل بربر او را پناه داد و اكرام كرد .
بربرها بر ادريس بن عبد اللّه گرد آمدند و سر از فرمان حكومت عباسى به در كردند . او نيز دعوت آشكار نمود و پس از چندى همهء بربرهاى مغرب به دو گرويدند و با او بيعت كردند .
در ميان آنها گروهى از مجوس بودند ادريس با آنان به نبرد پرداخت تا اسلام آوردند .
آنگاه مغرب اقصى را در تصرف آورد و در سال 173 تلمسان را بگرفت و همهء ملوك زنانة به طاعت او در آمدند و شوكتش افزون شد و با ابراهيم بن الاغلب صاحب قيروان و نيز با هارون الرشيد كوس همسرى زد . رشيد بر او سخت گرفت و يكى از موالى مهدى به نام سليمان بن حريز معروف به شماخ را نامزد قتل او كرد و او را با نامهء خود نزد ابن الاغلب فرستاد . ابن الاغلب او را راه نمود . شماخ نزد ادريس آمد و با چند تن از مردم مغرب از دعوت بنى عباس تبرى جست و به آل ابى طالب دلبستگى نشان داد . شماخ در چشم امام ادريس عزيز آمد و در زمرهء خواص او در آمد . شماخ اندكى زهر با خود داشت .
روزى ادريس از درد دندان بناليد ، شماخ زهر را چونان دارويى بر دندان او نهاد ، گويند
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فجه .
[ ( 2 ) ] متن : 176 .