عبد الرحمان عوف با عثمان بيعت كرد و عثمان خلافت را عهدهدار گرديد . پدرت با طلحه و زبير به ستيز برخاست و سعد بن ابى وقاص را به بيعت خود فرا خواند و سعد در را به به روى خود بست و سپس با معاويه بيعت كرد . پس از او نوبت به جد تو حسن بن على رسيد او خلافت را به چند درهم به معاويه تسليم كرد و شيعيان خود را به دست او سپرد و خود به مدينه رفت در حالى كه امر خلافت را به كسى كه شايستگى آن را نداشت واگذار كرده بود . او مالى را كه حق او نبود از معاويه بستد كه شما را نيز چيزى از آنان به دست افتاد و آن را فروختيد . مىگويى فرزند كسى هستى كه از ميان اهل دوزخ عذاب آتش براى او سبكتر است و حال آنكه نه در شهر بهترى هست و نه در عذاب خدا سبكترى . و مسلمانى را كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و شايسته نيست به آتش دوزخ افتخار كند . تو نيز بدان دچار خواهى شد .
« و آنان كه ستم مىكنند خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى باز خواهند گشت » ، اين سخنت كه گفتى تو از زادگان عجم نيستى و در ميان مادران تو كنيز ام ولد نيست و تو به نسب اوسط بنى هاشم هستى و از حيث پدر و مادر بر همه برتر ، مىبينمت كه بر همهء بنى هاشم مفاخرت مىكنى و حتى بر كسانى كه برتر از تو هستند خود را مقدم مىشمارى ، يعنى بر ابراهيم پسر رسول خدا ( ص ) و بر پدر مادر او . بنگر ! واى بر تو ، فردا در نزد خدا چه پاسخ خواهى داد ؟ پس از وفات رسول خدا ( ص ) مولودى افضل از على بن الحسين به دنيا نيامده و او مادرش كنيز ام ولد بود و على بن الحسين از جد تو حسن بن حسن برتر بود . همچنين فرزند على بن الحسين ، محمد از پدر تو بهتر بود و جدهء او كنيز ام ولد بود . سپس پسر او جعفر بن محمد كه از پدر تو بهتر بود نيز چنين بود .
جد تو على بن ابى طالب دو تن را حكميت داد و پيمان نهاد كه به حكميت آن دو راضى باشد . آن دو نيز او را خلع كردند . پس عموى تو حسين بن على بر پسر مرجانه خروج كرد و مردم با پسر مرجانه يارى كردند تا حسين را كشتند . سپس شما را در - كجاوههاى بى روپوش نشاندند و چون اسيران به شام بردند از آن پس هر كس كه از شما خروج كرد بنى اميه او را كشتند . شما را به آتش سوختند يا بر تنهء درختان خرما بردار كردند و حال بر اين منوال بود تا بر بنى اميه خروج كرديم و آن باقيماندهء اندك را كه به دست آنان نيفتاده بودند دريافتيم و قدر و منزلت شما برافراشتيم و زمين و ديار ايشان را به ميراث به شما داديم در حالى كه بنى اميه پدرت را بعد از هر نماز لعنت مىكردند چنان كه كافران را لعنت مىكنند ما اعمال ايشان را تقبيح كرديم و كفرشان را باز نموديم و فضيلت پدرت را آشكار كرديم . اكنون تو از ستايش ما از على عليه ما حجت ما مىآورى و پنداشتهاى كه ما على را بر حمزه و عباس و جعفر مقدم داشتهايم ، نه ، آن سه تن در حالى كه مردم به فضيلتشان متفق بودند از جهان رخت بربستند و پدرت على به جنگ گرفتار آمد و اين
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 6
مساهمون: ابن خلدون
ص٦