چگونه امانى ؟ آنگونه كه ابن هبيره را امان دادى ؟ يا آنگونه كه عم خود عبد اللّه بن على را ؟ يا از آنگونه امانها كه ابو مسلم را دادى ؟ و السلام . » ابو جعفر منصور در پاسخ او نوشت :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم . از عبد اللّه امير المؤمنين به محمد بن عبد اللّه . نامهات رسيد و از سخنت آگاه شدم كه بيشتر افتخار تو به زنان است ، تا جمعى پابرهنگان و عوام را گمراه سازى . و حال آنكه خداوند زنان را همپايهء عموها و پدران قرار نداده است و خداوند عمو را جانشين پدر ساخته و او را ولى فرزند قرار داده و بر مادر فرزند مقدم داشته است و خداى تعالى از زبان پيامبرش گفته است كه من پيرو كيش پدران خود هستم . ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب . و تو مىدانى كه چون محمد ( ص ) مبعوث گرديد او را چهار عمو بود .
دو تن به او گرويدند يكى از آن دو پدر من بود و دو تن به او ايمان نياوردند و يكى از آن دو پدر تو بود . اما آنچه در باب زنان گفتى و خويشاوندى آنان ، اگر خداى تعالى به سبب خويشاوندى كسى را منزلتى مىداد مىبايست همهء موهبتها نصيب آمنه دختر وهب گردد ولى خداوند براى دين خود كسانى را كه مىخواست برگزيد . اما آنچه در باب فاطمه مادر ابو طالب گفتى ، خداوند هيچ يك از فرزندان او را به اسلام راه ننمود .
و اگر خويشاوندى سبب هدايت مىشد عبد اللّه بن عبد المطلب از هر كس ديگر به خير دنيا و آخرت سزاوارتر بود . و از ديگران در روز رستاخيز سعادت راه يافتنش به بهشت بيش مىبود .
ولى خدا چنين نكرد و گفت : « تو آن را كه دوست دارى نتوانى هدايت كنى ، خداست كه هر كه را كه خواهد هدايت مىكند » . اما آنچه در باب فاطمهء بنت اسد مادر على بن ابى طالب و فاطمه مادر حسن گفتى كه على از دو سو به هاشم نسب مىرساند و حسن از دو سو به عبد المطلب ، بهترين مردم روى زمين پيغمبر خدا تنها از يك سو به هاشم و عبد المطلب نسب مىرسانيد . اما اينكه مىگويى كه فرزند رسول خدا ( ص ) هستى خداى تعالى اين معنى را نفى كرده و گفته است كه : « محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست .
بلكه او فرستادهء خدا و خاتم پيامبران است . از اين گذشته قرابت شما از سوى دختر رسول خداست آرى قرابتى بس نزديك است جز اينكه زنان از حصهء كامل در ميراث محرومند و جايز نيست كه در نماز به آنان اقتدا شود ، چگونه شما مىخواهيد امامت را از او به ميراث ببريد . پدر تو على از هر طريق كه توانست به طلب خلافت برخاست و او را براى مجادله از خانه بيرون آورد تا بيمار شد و به پرستارىاش پرداخت و چون از دنيا رفت شب هنگام به خاكش سپرد . و مردم جز شيخين كس ديگر را نمىخواستند . به هنگام وفات رسول خدا پدرت در نزد او حاضر بود و پيامبر ديگرى را فرمان داد كه به نماز رود . از آن پس هم مردم يكى بعد از ديگرى خليفه انتخاب كردند و پدرت را انتخاب نكردند . پدر تو يكى از اعضاى شوراى انتخاب خليفه بعد از عمر بود . هيچ يك او را بر نگزيدند .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 5
مساهمون: ابن خلدون
ص٥