مصالحه كرد .
استيلاى مقلد بر دقوقا
چون مقلد از كار برادران خود و على بن مزيد بپرداخت ، به دقوقا لشكر برد و آنجا را در تصرف آورد . دو مرد مسيحى در دقوقا بودند كه مردم آن شهر را بندهء خود ساخته بودند .
جبرئيل بن محمد از دليران بغداد ، دقوقا را از آن دو گرفته بود . مهذب الدوله صاحب بطيحه جبرئيل را در غزو يارى رسانيده بود . جبرئيل آن دو مرد مسيحى را بر انداخته و در شهر بساط عدل گسترده بود . اين بار مقلد ، دقوقا را از جبرئيل بستد و پس از او شهر به دست محمد بن - عناز [ 1 ] افتاد و پس از او در تصرف قرواش در آمد . سپس در حيطهء اقتدار فخر الدوله ابو غالب در آمد . آنگاه جبرئيل به دقوقا بازگرديد و از يكى از امراى كرد به نام موصك [ 2 ] بن جگويه [ 3 ] يارى خواست . آنگاه بدران بن مقلد بر موصك چيره شد و شهر را از او بستند .
كشته شدن مقلد و امارت پسرش قرواش [ 4 ]
مقلد را از تركان غلامانى بود كه از او گريخته بودند . مقلد از پى آنها راند و بر آنان دست يافت و جمعى را كشت و جمعى را دست و پاى بريد و در مثله كردن آنان راه افراط و خشونت پيمود . بعضى از اين غلامان كه بر جان خود بيمناك بودند بناگاه بر او حملهور شدند و در سال 391 [ 5 ] در شهر انبار او را كشتند .
مقلد مقامى ارجمند يافته بود و هواى تصرف بغداد در سر مىپخت . چون كشته شد پسر بزرگش قرواش غايب بود . اموال مقلد در انبار بود و نايبش در انبار عبد اللّه بن ابراهيم بن - شهرويه [ 6 ] از خشم سپاهيان بيمناك بود . پس رسولى نزد ابو منصور بن قراد كه در سنديه بود ، فرستاد و او را فرا خواند و گفت كه من تو را در ميراث مقلد شريك مىگردانم بدان شرط كه اگر عموى قرواش ، حسن بن المسيب قصد او كرد ، تو از او دفاع نمايى . عبد اللّه بن ابراهيم اين شروط اجابت كرد . عبد اللّه نزد قرواش كس فرستاد و او را به فرا آمدن بر انگيخت . او نيز بيامد و ابن قراد به همهء شروطى كه نايب قرواش با او نهاده بود وفا كرد و نزد او بماند .
حسن بن المسيب نزد مشايخ بنى عقيل آمد و از آنچه قرواش و ابن قراد كرده بودند ، شكايت كرد . مشايخ بنى عقيل كوشيدند تا ميانشان صلح افتد . آنگاه حسن و قرواش آهنگ آن كردند كه به ابن قراد ، غدر كنند ، بدين شيوه كه يكى به نبرد ديگرى لشكر كشد و چون دو سپاه روبرو شدند ، ابن قراد را فروگيرند ، و چنين كردند . چون دو سپاه روبرو شدند ابن قراد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : نحبان
[ ( 2 ) ] متن : موشك
[ ( 3 ) ] متن : حكويه .
[ ( 4 ) ] در سراسر متن : قراوش
[ ( 5 ) ] متن : 371
[ ( 6 ) ] متن : ابن شارويه .