تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
در آمد . اما القادر باللّه ، بدان سبب كه ابو الفتوح با علويان در رابطه بوده ، از او بيمناك بود ، بنابر اين فخر الملك او را براند ، او نيز قصد قرواش كرد و به موصل رفت . قرواش نيز وزارت خود به او داد . در سال 411 قرواش ابو القاسم المغربى را دستگير نمود و چنان مىپنداشت كه او را در كوفه و بغداد اموالى است . چون از بند قرواش آزاد شد به بغداد باز گشت و پس از مؤيد - الملك الرخجى [ 1 ] امور وزارت مشرف الدولة [ 2 ] بن بويه را بر عهده گرفت . ولى عنبر الخادم ملقب به اثير كه در آن روزگار زمام امور ملك را به دست داشت تحت تأثير القاءات او در آمد . چندى بعد ميان اثير [ 3 ] خادم و ابن المغربى از يك سو و تركان از ديگر سو آتش اختلاف بالا گرفت . وزير ، اثير را اشارت كرد كه خود و او از بغداد بيرون روند . پس هر دو به سنديه رفتند و قرواش در سنديه بود . آن دو را با جمعى از سران ديلم در سنديه فرود آورد و پس از درنگى همه به اوانا رفتند . پس از چندى تركان نزد اثير عنبر خادم رسول فرستادند و از آنچه رفته بود عذر آوردند . اثير به بغداد بازگرديد ولى وزير ابو القاسم المغربى نزد قرواش گريخت . اين واقعه در سال 415 پس از گذشت ده ماه از وزارت او بود . پس در كوفه فتنه افتاد . سبب اين فتنه داماد ابو القاسم المغربى ، على ابن ابى طالب بن عمر بود . خليفه نزد قرواش پيام داد كه او را از خود دور سازد و او چنان كرد . على ابن ابى طالب بن عمر نزد مروان به ديار بكر رفت . باقى اخبار او را در آنجا مىآوريم . [ در سال 411 ] معتمد الدوله قرواش ، ابو القاسم [ 4 ] سليمان بن فهد [ 5 ] را در موصل دستگير كرد . سليمان در زمان مسيب پدر قرواش در خدمت او بود . از اخبار او آنكه به هنگام جوانى در زمرهء كاتبان زير دست ابو اسحاق صابى بود . سپس به مقلد بن المسيب پيوست و با او به موصل رفت و در آنجا صاحب ضياع و عقار گرديد . سپس قرواش او را مأمور جمع آورى خراج نمود . او دست ستم بگشود و اموال بسيارى را مصادره نمود . قرواش او را به زندان كرد و از او اموالى را كه گرد آورده بود طلب داشت . چون نتوانست از عهده بر آيد به قتلش آورد .

جنگهاى قرواش با عرب و سپاهيان بغداد

در سال 411 اعراب براى فرونشاندن فتنهء قرواش گرد آمدند . دبيس بن على بن مزيد الاسدى و غريب بن مقن [ 6 ] به سوى او از بغداد لشكر راندند و در سر من رأى با او به مقابله پرداختند . رافع بن الحسين نيز با او بود . در اين نبرد قرواش شكست خورد و بنه و خزاينش به غارت رفت و خود به اسارت افتاد و تكريت كه از متصرفات او بود به دست آنها افتاد . پس
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الرجيجى [ ( 2 ) ] متن : شرف الدوله [ ( 3 ) ] متن : ابهر . [ ( 4 ) ] متن : على بن ابى القاسم [ ( 5 ) ] متن : فهر [ ( 6 ) ] متن : معن .