از اين فتوحات لشكر به بغداد باز گرديد .
قرواش به غريب بن مقن پناه برد ، او نيز از اسارت آزادش كرد . چون آزادى خود باز يافت ، به سلطان حسين بن ثمال امير خفاجه پيوست . حسين جماعتى از تركان را در اختيار او گذاشت و بار ديگر عازم نبرد شد . اين بار در ساحل غربى فرات مصاف دادند . قرواش و سلطان حسين بن ثمال هر دو منهزم گشتند . لشكر بغداد در همهء قلمرو او دست به آشوب و قتل و تاراج زد .
قرواش به بغداد رسول فرستاد و بار ديگر اظهار طاعت كرد . در بغداد عذرش پذيرفته آمد .
در سال 417 بار ديگر ميان او و بنى اسد [ 1 ] و خفاجه خلاف افتاد . خفاجه متعرض متصرفات او در ناحيهء سواد شده بودند . قرواش از موصل بر سرشان لشكر برد . امير خفاجه ابو الفتيان منيع بن حسان بود . از دبيس بن على بن مزيد يارى خواست ، او نيز با قوم خود بنى اسد و سپاه بغداد بيامد و در خارج كوفه روبرو شدند . كوفه در آن زمان در دست قرواش بود . قرواش از مصاف باز ايستاد و شبانه به انبار گريخت . آنان از پى او رفتند ، قرواش به ديار خود گريخت . خفاجه و لشكر بغداد بر انبار استيلا يافتند . سپس از شهر خارج شدند و پراكنده گرديدند و قرواش بار ديگر شهر را در تصرف گرفت .
آنگاه ميان او و بنى عقيل - هم در اين سال - نبرد افتاد . سبب آن بود كه اثير عنبر خادم در دولت آل بويه نفوذى بسزا داشت . سپاه بر او عصيان كرد . اثير از جان خود بترسيد و به قرواش پيوست . قرواش بيامد و اقطاعاتى را كه در عراق [ 2 ] داشت براى او در ضبط آورد . نجدة - الدوله [ 3 ] بن قراد و رافع بن الحسين جماعتى از بنى عقيل گرد آوردند . بدران برادر قرواش نيز به آنان پيوست و به جنگ او رفتند . از آن سو نيز قرواش و غريب بن مقن و اثير عنبر گرد آمده بودند . ابن مروان نيز به ياريشان كس فرستاده بود و جمعا سيزده هزار تن گرد آمدند و در نزديكى بلد دو سپاه روبرو شدند . چون مصاف آغاز شد ، بدران بن مقلد نزد برادر آمد و در گرماگرم جنگ با او مصالحه كرد . ثروان [ 4 ] بن قراد نيز با غريب بن مقن [ 5 ] چنين كرد و بدين گونه صلح بر قرار شد و قرواش شهر موصل را به برادرش بدران باز گردانيد .
آنگاه ميان قرواش و خفاجه بار ديگر نبرد در گرفت . سبب آن بود كه منيع بن حسان امير خفاجه و فرمانرواى كوفه به جامعين كه در تصرف دبيس بود لشكر برد و آنجا را غارت كرد . دبيس به طلب منيع به كوفه رفت و منيع راهى انبار شد و خود و قومش انبار را غارت كردند . قرواش به انبار رفت تا آنان را بيرون راند . غريب بن مقن و اثير عنبر نيز با او بودند . [ ولى چون بيمار بود در انبار نماند ] و به قصر رفت و اين امر سبب شد كه خفاجه بار ديگر به طمع تاراج انبار بيفتند . چون او برفت ، بيامدند و شهر را تاراج كردند و آتش زدند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابى اسد
[ ( 2 ) ] متن : قيروان
[ ( 3 ) ] متن : مجد الدوله .
[ ( 4 ) ] متن : ثوران
[ ( 5 ) ] متن : معن .