تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
گردش را گرفته بودند ، به جنگ او رفت . ميان دو طرف نبردهايى در گرفت كه پيروزى از آن ديلم بود .

هلاكت ابو الذواد و حكومت برادرش مقلد

در سال 386 ابو الذواد بمرد و فرمانروايى بنى عقيل به برادرش على رسيد و پيش از او برادر ديگرشان مقلد بن المسيب براى جانشينى ابو الذواد دست به تلاش و كوشش زده بود ، ولى بنى عقيل او را نپذيرفته بودند زيرا على از او مسن‌تر بود . مقلد بن المسيب چون مأيوس شد روى سوى موصل كرد و دست ارادت به ديلميانى كه در موصل بودند داد . ابو جعفر حجاج بن هرمز از سوى بهاء الدوله در موصل بود . مقلد به بهاء الدوله نوشت كه موصل را به هر سال دو هزار هزار درهم به مقاطعهء او دهد ، بهاء الدوله نيز بپذيرفت . مقلد نزد برادر خود على رفت و به او و قوم خود چنان نمود كه بهاء الدوله امارت موصل را به او سپرده است و بدين سخن از آنان يارى خواست ، زيرا ابو جعفر او را به شهر راه نمىداد . بنى عقيل با او در حركت آمدند و در موصل فرود آمدند . جماعتى از سران به او گرويدند و ابو جعفر بن هرمز به ناچار از او امان خواست . چون امان يافت به كشتى نشست و راه بغداد در پيش گرفت . ياران مقلد از پى او رفتند ولى به او دست نيافتند و مقلد موصل را در تصرف آورد .

فتنهء مقلد در عهد بهاء الدولة بن بويه

مقلد بن المسيب ناحيهء غربى فرات را داشت . او را در بغداد نايبى بود . روزى ميان او و ياران بهاء الدوله مشاجره‌اى در گرفت و آن نايب پاى از حد خويش بيرون نهاد و درشتيها كرد . در آن ايام بهاء الدوله سرگرم فرونشاندن فتنهء برادر خود بود . نايب مقلد به او نامه نوشت و از ياران بهاء الدوله شكايت كرد . مقلد با جماعتى بيامد و آنان را گوشمال داد و دست به جمع آورى اموال گشود . آنگاه نامه‌اى معذرت آميز به بهاء الدوله نوشت و از او خواست تا يكى را جهت حفاظت قصر و ديگر جايها به بغداد فرستد . نايب بهاء الدوله ابو على بن اسماعيل ، به جنگ مقلد از بغداد بيرون آمد . چون بهاء الدوله خبر يافت كه ياران مقلد به بغداد در آمده‌اند ، ابو جعفر الحجاج را به بغداد فرستاد تا ابو على بن اسماعيل را دستگير كند و با مقلد به نوعى مصالحه نمايد . ابو جعفر با مقلد چنان مصالحه كرد كه مقلد در خطبه پس از نام بهاء الدوله نام ابو جعفر را بياورد و ده هزار دينار به بهاء الدوله بپردازد و جز از باب حمايت چيزى از آن بلاد نستاند . نيز به مقلد خلعت سلطانى عطا گردد و او را حسام الدوله لقب دهند و موصل و كوفه و قصر و جامعين را به اقطاع او دهند و القادر باللّه او را به حضور پذيرد . بدين گونه مقلد بن مسيب بر آن بلاد استيلا يافت . بزرگان و اعيان از هر سو روى به درگاه