تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
چند بار سپاه فرستادند و هر بار از ورد شكست خوردند . چون ورد روى به قسطنطينيه نهاد ، پسران رومانوس ترسيدند و ورديس پسر لئون را از زندان آزاد كردند و با سپاهى به جنگ ورد فرستادند . در سال 369 ورد منهزم شد و به ديار بكر گريخت و در خارج شهر ميافارقين فرود آمد و برادر خود را نزد عضد الدوله فرستاد و از او يارى خواست . پسران رومانوس رسولانى از قسطنطينيه نزد عضد الدوله فرستادند و دلجويى نمودند ، عضد الدوله جانب آن دو را بر ورد ترجيح داد و به ابو على تميمى عامل ديار بكر فرمان داد كه بدر و يارانش و نيز پسر و برادرش را دستگير كرده به زندان كند ؛ او نيز چنان كرد و همه را به زندان ميافارقين فرستاد . سپس آنان را روانهء بغداد نمود و همچنان در زندان بماندند تا در سال 375 كه به دست بهاء الدوله [ 1 ] پسر عضد الدوله آزاد شدند . البته بدان شرط كه شمارى از مسلمانان كه در بند ياران او بودند ، آزاد شوند و هفت حصن با همهء روستاها از بلاد روم تسليم او شود و تا زنده است نه او و نه هيچ يك از يارانش متعرض بلاد مسلمانان نگردند . آنگاه او را ساز و برگ سفر داد و روان نمود . ورد رومى در راه كه مىرفت ملطيه را تصرف كرد و با اموالى كه از آنجا حاصل كرده بود قويدست شد و آهنگ ورديس پسر لئون نمود . ورديس با او چنان مصالحه كرد كه قسطنطينيه و جانب شمالى خليج از آن او باشد و جانب ديگر خليج از آن ورد . ورديس پس از چندى ورد را گرفت و به زندان انداخت ، سپس آزادش نمود . ورديس از خليج بگذشت و قسطنطينيه را محاصره نمود . پسران رومانوس ، با سيل و قسطنطين در شهر بودند . اين دو از پادشاه روس مدد خواستند . پادشاه روس با ورديس نبرد كرد و او در جنگ كشته شد و پسران رومانوس بر تخت پادشاهى خويش ابقا شدند . آنگاه ورد را بر سرزمينهايى كه در دستش بود باقى گذاشتند ولى ورد پس از اندك مدتى بمرد . باسيل زمام امور ملك را به دست گرفت و مدت سى و پنج سال با بلغاريان نبرد كرد تا بر آنها پيروز شد و بسيارى از آنان را از بلادشان بركند و در روم مسكن داد .

امارت بكجور در دمشق

بكجور از سوى ابو المعالى پسر سيف الدوله ، فرمانرواى حمص بود . حمص را آبادان نمود و مردم دمشق كه از جور قسام به جان آمده بودند از آنجا به حمص آمدند ، در دمشق قحطى و بيمارى افتاد . بكجور تا به العزيز باللّه صاحب مصر تقرب جويد از حمص غلات به دمشق حمل مىكرد و با او باب مكاتبه بگشود و خواستار امارت دمشق گرديد . بكجور در سال 373 از ابو المعالى برميد و نزد العزيز باللّه رسولى فرستاد و از او خواست
هامش
[ ( 1 ) ] ابن اثير : صمصام الدوله .