عضد الدوله موصل را گرفت ، امير باد نيز در ضمن جماعاتى كه به ديدارش مىآمدند ، به ديدارش آمد . ولى بعدها بر جان خويش بترسيد و از عضد الدوله دورى گزيد . عضد الدوله از پى او فرستاد ولى بر او دست نيافت . چون عضد الدوله ديده از جهان فروبست ، امير باد به ديار بكر آمد و آمد و ميافارقين را تصرف نمود . سپس نصيبين را گرفت . صمصام الدوله به سردارى حاجب ابو القاسم سعد [ 1 ] بن محمد ، لشكرى بر سر او فرستاد . دو سپاه در خابور حسينيه از بلاد كواشى روبرو شدند . حاجب و سپاهش منهزم گشتند و بسيارى از مردم ديلم كشته شدند .
حاجب سعد بن محمد بن موصل رفت و امير باد در پى او بود . مردم موصل به خلاف حاجب برخاستند و او را به سبب سوء سيرتش از شهر راندند . باد در سال 373 وارد موصل شد . در آنجا قدرت و توان يافت و آمادهء رزم بغداد گرديد . صمصام الدوله كار او را خوار نشمرد و با ابن سعدان وزير خود چنان تصميم گرفتند كه سپاهى به سوى او روان دارند . پس زيار [ 2 ] بن شهراكويه [ 3 ] را كه يكى از سرداران بزرگ ديلم بود به جنگ او گسيل داشت و از ساز نبرد هر چه نياز داشت برايش آماده ساخت . در ماه صفر سال 374 مصاف حاصل آمد و امير باد درهم شكست و بسيارى از يارانش كشته شدند و باقى به اسارت افتادند و اسيران را در بغداد بگردانيدند و ديلم بر موصل مستولى شد .
آنگاه زيار لشكرى در طلب او به نصيبين فرستاد . ميان سپاهيان و سرانشان اختلاف افتاد .
ابن سعدان وزير صمصام الدوله به ابو المعالى صاحب حلب نامه نوشت و ديار بكر را به او داد . ابو المعالى سپاهى به ديار بكر فرستاد ولى در برابر ياران باد ياراى مقاومتش نبود . چندى ميافارقين را محاصره كردند ، سپس به حلب باز گرديدند .
سعد حاجب كسى را فرستاد تا به ناگاه باد را به غدر بكشد . آن مرد شبى به خيمهء باد در آمد و ضربتى بر ساق پاى او زد و پنداشت كه بر سر او زده است . باد از هلاكت برهيد .
سپس نزد زيار سردار ديلم كس فرستاد و سعد حاجب در موصل بود و خواستار صلح شد . در پيمان صلح چنان نهادند كه ديار بكر از آن امير باد باشد ، افزون بر نمى از طور عبدين . از آن تاريخ ديار بكر امير باد را صافى شد . زيار نيز به بغداد باز گرديد .
سعد حاجب در موصل ماند تا آنگاه كه در سال 377 بمرد . پس از مرگ او امير باد را هواى موصل در سر افتاد . شرف الدوله يكى از سرداران خود به نام ابو نصر خواشاده را به نبرد او فرستاد . باد نيز لشكر بيرون آورد . ولى براى ابو نصر از بغداد مدد نرسيد او نيز به ناچار از اعراب بنى عقيل يارى طلبيد و سرزمينهايى را به آنان اقطاع داد تا با او به دفع فتنهء باد همنبرد شوند . باد بر طور عبدين مسلط شد ولى نتوانست كه به صحرا فرود آيد . آنگاه برادر خود را به جنگ اعراب فرستاد . برادرش كشته شد و سپاهش منهزم گرديد . باد همچنان
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سعيد بن محمد
[ ( 2 ) ] متن : زياد
[ ( 3 ) ] متن : شهر اكونه .