تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
خواستند . از آن سو دغفل نيز به او نامه نوشت كه به يارى بنى عقيل نرود . ولى ابو تغلب حركت كرد و در جوار بنى عقيل قرار گرفت . دغفل و فضل سردار العزيز بترسيدند و پنداشتند كه ابو تغلب قصد تصرف آن اعمال را در سر دارد . ابو تغلب در محرم سال 369 راهى رمله شد . دغفل و فضل را ديگر ترديدى باقى نماند كه ابو تغلب به جنگ آنها مىآيد ، زيرا هر دو در رمله بودند . پس دغفل و فضل سپاه گرد آوردند و به مقابله بيرون آمدند . چون بنى عقيل كثرت سپاه بديدند بترسيدند و پاى به گريز نهادند . ابو تغلب با هفتصد تن از غلامان خود و غلامان پدرش باقى ماند ، به ناچار رو به گريز نهاد . كسانى از پى او تاختن آوردند . ابو تغلب ايستاد تا كر و فرى كند . ضربتى بر سرش زدند و اسيرش كردند و او را نزد دغفل بردند . فضل مىخواست او را نزد العزيز ببرد ولى دغفل ترسيد كه مباد العزيز او را بر كشد و مقام و مرتبت پيشين به او دهد ، چنان كه با الپتكين كرده بود ، پس او را به قتل رسانيد و سرش را به مصر فرستاد . بنى عقيل خواهر او جميله - دختر ناصر الدوله - و زن او دختر سيف الدوله را نزد ابو - المعالى پسر سيف الدوله به حلب فرستادند . ابو المعالى پسر سيف الدوله خواهر خود را نگهداشت ولى جميله را به موصل نزد ابو الوفا طاهر بن عبد اللّه ، سردار عضد الدوله فرستاد . ابو الوفا نيز او را نزد عضد الدوله گسيل داشت . عضد الدوله در يكى از حجره‌هاى سراى خويش بر او بند برنهاد و محبوسش نمود .

ورود ورد رومى به ديار بكر به عنوان پناهندگى

چون رومانوس [ 1 ] پادشاه روم بمرد ، دو پسر خردسال بر جاى نهاد ، يكى باسيل [ 2 ] و يكى قسطنطين . رومانوس يكى از پسران را به جانشينى خود برگزيد . در اين احوال نيكفوروس كه دمستيكوس بود پس از كشتارها و تاراجهايى از بلاد اسلام باز گشت ، چون خبر مرگ رومانوس را آوردند سپاهيان ، او را به جاى پسران رومانوس به پادشاهى برداشتند زيرا آن دو هنوز خردسال بودند . چندى بعد مادر آن دو پسر با پسر زيميسكس عليه دمستيكوس توطئه كرد و او لئون [ 3 ] برادر دمستيكوس و ورديس پسر لئون را دستگير كرد و در يكى از دژها به بند كشيد و خود به بلاد شام لشكر برد . و ستم و تجاوز را از حد بگذرانيد . نيز به طرابلس رفت و آنجا را محاصره نمود . مادر پادشاه را برادرى بود خواجه كه در اين روزها مقام وزارت داشت . او كسى را برگماشت تا زهر در طعام زيميسكس كرد . چون احساس مرگ كرد ، شتابان به قسطنطينيه راند ولى در راه هلاك شد . ورد پسر منير از بزرگان سرداران بود . او طمع در پادشاهى كرد و به ابو تغلب نامه نوشت و دختر خود به دو داد و سپاهى از مسلمانان ثغور فراهم آورد و آهنگ روم نمود . پسران رومانوس
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ارمانوس [ ( 2 ) ] متن : بسيل [ ( 3 ) ] متن : لاون .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 354 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى