تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
تا آنجا كه مالك را به سبب فتوى در طلاق مكره تازيانه زد و ابو حنيفه را بدان سبب كه امر قضا را نپذيرفت به زندان افكند . چون دولت بنى اميه زوال يافت و دولت بنى عبّاس بر سر كار آمد و كار بر ابو جعفر - المنصور قرار گرفت از فرزندان حسن نزد او سعايت كردند و گفتند كه محمد بن عبد اللّه آهنگ خروج دارد و داعيانش در خراسان آشكار شده‌اند . منصور فرمان داد تا بنى حسن را چون عبد اللّه بن الحسن بن الحسن و حسن و ابراهيم پسران حسن بن الحسن و جعفر بن الحسن بن الحسن و سليمان و عبد اللّه ، پسران داود بن الحسن بن الحسن و محمد و اسماعيل و اسحاق فرزندان ابراهيم بن الحسن بن الحسن و عباس بن الحسن بن الحسن و موسى بن عبد اللّه بن الحسن الحسن همراه با پنجاه و چهار تن ديگر از بزرگانشان بگرفتند و در قصر ابن هبيره بيرون شهر كوفه به زندان افكندند ، تا همه در زندان هلاك شدند . آنگاه در سال 145 محمد بن عبد اللّه بن الحسن بن الحسن ، در مدينه خروج كرد . نخست برادر خود ابراهيم را به بصره فرستاد و او بر بصره و اهواز و فارس غلبه يافت و حسن بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر را به مكه فرستاد و او آنجا را در تصرف آورد و عاملى به يمن فرستاد و مردم آن ديار را به خود فرا خواند و خود بر منبر پيامبر ( ص ) خطبه كرد و به مهدى موسوم شد و نيز او را نفس زكيه مىخواندند . رياح [ 1 ] بن عثمان المرى عامل مدينه را حبس كرد ، چون اين خبر به ابو جعفر المنصور رسيد از كار او به هراس افتاد و نامه‌اى را به او نوشت بدين مضمون : « پس از نام خدا ، از بندهء خدا امير المؤمنين به محمد بن عبد اللّه . اما بعد : پاداش كسانى كه با خدا و پيامبرش محاربه مىكنند و در زمين به فساد مىكوشند اين است كه كشته شوند يا بردار شوند يا دست راست و پاى چپ يا دست چپ و پاى راستشان بريده شود يا نفى بلد شوند . اين جزاى آنهاست در دنيا و در آخرت ايشان را عذابى بزرگ است مگر آن كسان كه پيش از آنكه ما بر آنها دست يابيم توبه كنند . پس بدانيد كه خداوند بخشنده و مهربان است » [ 2 ] اينك تو راست ذمه خداوند و عهد و ميثاق او ، اگر توبه كنى پيش از آنكه بر تو دست يابيم تو را و فرزندان و برادران و شيعيان و پيروانت را امان مىدهيم . و تو را هزار هزار درهم عطا مىكنم و مىتوانى در هر جا كه بخواهى زندگى كنى و هر نياز كه داشته باشى بر مىآورم و هر يك از اهل بيت و شيعيان و انصار تو را كه در زندان هستند آزاد مىكنم و از اين پس به هيچ يك آزارى نخواهم رسانيد . و اگر خواهى كه در اين باب پيمانى بندى يكى را از سوى خود بفرست تا هر گونه كه تو خواهى پيمان بندد و امان گيرد . و السلام » . محمد بن عبد اللّه در پاسخ او نوشت : « از بنده خدا محمد المهدى امير المؤمنين به عبد اللّه بن محمد :
هامش
[ ( 1 ) ] رباح . [ ( 2 ) ] مائده ، آيه 33 .