سال 303 مونس العجلى بيامد و حسين بن حمدان ، آن ديار را ترك گفت و با خان و مان به ارمنستان رفت . مونس سپاه از پىاش روان نمود . او را يافتند و با او جنگيدند و منهزمش ساختند . در اين هزيمت او خود و پسرش عبد الوهاب و همهء خاندان و يارانش به اسارت افتادند . مونس به بغداد باز گشت و حسين را كه بر اشترى نشانده بود به شهر در آورد . المقتدر در آن روز ابو الهيجاء را نيز بگرفت و همهء بنى حمدان را گرد آورد و به زندان افكند .
المقتدر در سال 305 ابو الهيجاء را آزاد كرد و در سال 306 حسين را به قتل رسانيد ، و ابراهيم بن حمدان را در سال 307 بر ديار ربيعه امارت داد و داود بن حمدان را به آنجا كه پيش از اين بود بفرستاد .
حكومت ابو الهيجاء [ عبد اللّه بن حمدان ] بار ديگر بر موصل ، سپس كشته شدن او
المقتدر ، ابو الهيجاء عبد اللّه بن حمدان را در سال 314 بر ديار موصل امارت داد . او فرزند خود [ ابو محمد ] ناصر الدوله حسن [ 1 ] [ بن عبد اللّه بن حمدان ] را به موصل فرستاد و خود در بغداد درنگ كرد . ابو الهيجاء در آن احوال خبر يافت كه اعراب و كردان در آن نواحى فساد كردهاند و نيز در جايهاى ديگر از نواحى متصرفى او چون راه خراسان نيز آشوبها بر پاى كردهاند . از پسر خود ناصر الدوله خواست كه آنان را سركوب نمايد . او نيز پس از درهم شكستن اعراب جزيره ، با لشكر خود روانهء تكريت گرديد و اعراب سركش را به شهر زور راند .
همچنين با كردان جلاليه پيكار كرد تا سر به طاعت نهادند .
در سال 317 المقتدر باللّه خلع شد و برادرش القاهر باللّه به جايش نشست ولى روز ديگر المقتدر باز گرديد و برادر را در قصر خلافت به محاصره انداخت . القاهر را اميد آن بود كه ابو الهيجاء كه در نزد او بود از مهلكهاش برهاند . ابو الهيجاء براى رهايى او كوشش بسيار كرد ولى توفيق نيافت . مردم به قصر خلافت هجوم آوردند . ابو الهيجاء در پى سوراخ يا شكافى بود كه خود را از آنجا بيرون كشد ولى جماعتى از پى او رفتند و او را زدند و سپس كشتند . اين واقعه در نيمهء محرم همان سال واقع شد . المقتدر باللّه يكى از موالى خود را به امارت موصل فرستاد .
امارت [ ابو العلاء ] سعيد و [ ابو السرايا ] نصر پسران حمدان بر موصل
ابو العلاء سعيد بن حمدان ، موصل و ديار ربيعه و آنچه در دست ناصر الدوله بود همه را به ضمانت از الراضى باللّه خواستار شد . الراضى نيز در سال 323 او را به امارت موصل فرستاد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين .