تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
را از اخشيد بستد و از آنجا به سوى رمله راند . در عريش مصر ، اخشيد با او مصاف داد . ابن رائق او را پس از پيكارى به هزيمت داد ، و خود به دمشق باز گرديد و چنان نهادند كه رمله مرز ميان شام و مصر باشد . اين واقعه در سال 328 اتفاق افتاد . الراضى باللّه در سال 329 بمرد و المتقى للّه به خلافت نشست و بجكم كشته شد . ابو عبد اللّه البريدى از واسط بيامد ، تركان بجكمى بيمناك شدند ، بعضى به او پيوستند و بعضى به موصل گريختند و از آن جمله بودند ، توزون و خجخج [ 1 ] . اين گروه به ابو بكر محمد - بن رائق پيوستند و او را بر انگيختند كه از شام به بغداد رود . و نيز اين تركان بودند كه بعدها بر فرمانروايى غلامان ديلمى پايان دادند . ابو عبد اللّه البريدى روز اول رمضان وارد بغداد شد و برادرش ابو الحسين [ 2 ] البريدى نيز به بغداد آمد . ولى ابو عبد اللّه بيش از بيست و چهار روز نتوانست مقام امير الامرايى بيابد ، زيرا سپاهيان بر او شوريدند و او به واسط باز گرديد . چون بريدى بگريخت ، گورتكين بر امور بغداد مستولى شد و مقام امير الامرايى يافت . گورتكين بر خليفه المتقى سخت گرفت و او را محجور و مسلوب الاختيار نمود . خليفه به ابن - رائق نامه نوشت و از او خواست كه از دمشق به بغداد آيد . او نيز در ماه رمضان سال 329 از دمشق در حركت آمد و ابو الحسن احمد بن على بن حمدان را به جاى خود نهاد ، بدان شرط كه هر ساله صد هزار دينار براى او بفرستد . ابن رائق به بغداد آمد و بر گورتكين و غلامان ديلمى غلبه يافت و گورتكين را در سراى خلافت حبس كرد . ولى پس از چندى سپاهيان بر ابن رائق شوريدند . در اين اغتشاش ابو عبد اللّه البريدى برادر خود را با سپاهى به بغداد فرستاد ، اينان بغداد را گرفتند . المتقى و پسرش ابو منصور و ابن رائق به موصل گريختند . [ بدان هنگام كه ابو عبد اللّه البريدى آهنگ بغداد داشت ، المتقى نزد ناصر الدوله كس فرستاد و او را به يارى طلبيد . او نيز سپاهى به سردارى برادرش سيف الدوله بفرستاد . وقتى كه سيف الدوله به تكريت رسيد با ابن رائق و متقى كه در حال فرار بودند برخورد كرد . ناصر الدوله نيز برسيد و در جانب شرقى دجله فرود آمد . امير ابو منصور پسر خليفه و ابن رائق به ديدار او شدند . ] [ 3 ] ناصر الدوله دست سخا بگشود و بر پسر خليفه دراهم بسيار نثار كرد و از لوازم نيك بندگى هيچ فرونگذاشت . چون خواستند باز گردند ناصر الدوله ابن رائق را به سخن گرفت [ سپس او را از اسب فرو كشيد و فرمان قتلش داد . چون كشتندش كسانى نزد المتقى للّه فرستاد و پوزش خواست . ] [ 4 ] المتقى او را فرا خواند و خلعت داد و ناصر الدوله لقب نهاد . برادرش ابو الحسين [ 5 ] را نيز خلعت بخشيد و به سيف الدوله ملقب نمود . قتل ابن رائق نه روز مانده از ماه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جحجح [ ( 2 ) ] متن : ابو الحسن [ ( 3 ، 4 ) ] آنچه ميان دو قلاب آمده از متن كتاب افتاده بود از الكامل افزوديم [ ( 5 ) ] متن : ابو الحسن .