رجب و امارت ناصر الدوله در آغاز شعبان سال 380 بود . سپس اخشيدى از مصر به دمشق آمد و آنجا را از عامل ابن رائق بستد و ناصر الدوله با متقى عازم بغداد گرديد .
اخبار بنى حمدان در بغداد
چون ابن رائق كشته شد ، ابو الحسين البريدى در بغداد بود . مردم از عامه و خاصه بر او شوريدند . خجخج نزد المتقى گريخت و توزون و يارانش در موصل گرد آمدند و از ناصر الدولة و خليفه خواستند كه به بغداد حركت كنند . آنان نيز به سوى بغداد در حركت آمدند . ناصر - الدوله ، ابو الحسن على بن خلف بن طياب را به ديار مضر ، يعنى رها و حران ورقه فرستاد .
پيش از اين ابو الحسن على بن احمد بن مقاتل از سوى ابن رائق در آنجا فرمان مىراند . ابن طياب با او نبرد كرد و او را به قتل آورد .
چون المتقى و ناصر الدوله به بغداد نزديك شدند ، ابو الحسين بن البريدى به واسط گريخت .
مدت اقامتش در بغداد صد و ده روز بود .
المتقى و پسران حمدان وارد بغداد شدند . توزون مقام شرطگى هر دو سوى بغداد را يافت .
اين واقعه در شوال همان سال اتفاق افتاد .
آنگاه پسران حمدان به واسط راندند و ناصر الدوله در مداين فرود آمد و برادر خود سيف الدوله را به قتال بريدى فرستاد . بريدى از واسط به سوى آنان لشكر رانده بود . در حوالى مداين ميانشان نبرد در گرفت . توزون و خجخج و تركان نيز با او بودند . نخست شكست خوردند ولى ناصر الدوله سپاهى را كه در مداين همراه او بودند به ياريشان فرستاد . بريدى به واسط گريخت و ناصر الدوله در نيمهء ذو الحجه به بغداد باز گرديد در حالى كه جماعتى از ياران بريدى را كه اسير كرده بود پيشاپيش او حركت مىكردند .
سيف الدوله در موضع نبرد باقى ماند تا زخمهايش بهبود يافت و به تن و توش آمد .
سپس به جانب واسط راند . بريدى به بصره رفت و سيف الدوله در واسط درنگ كرد تا از پى بريدى به بصره رود . سيف الدوله براى انجام اين مقصود از برادر خود ناصر الدوله مرد و مال طلبيد ولى او به يارىاش اقدام نكرد . تركان ، بويژه توزون و خجخج از او نيك فرمان نمىبردند . در اين احوال ابو عبد اللّه الكوفى از سوى ناصر الدوله مالى آورد تا بر تركان پخش كند . توزون و خجخج راه بر او گرفتند و قصد زدن او را داشتند . سيف الدوله او را از آن دو پنهان نمود و نزد برادرش باز گردانيد .
آنگاه تركان در آخر ماه شعبان بر سيف الدوله بشوريدند . سيف الدوله از لشكرگاه خود به بغداد گريخت . تركان پردهسرايش را غارت كردند و جماعتى از يارانش را كشتند .
چون ابو عبد اللّه الكوفى نزد ناصر الدوله باز گرديد و او را از وضع برادرش سيف الدوله آگاه كرد ، ناصر الدوله آهنگ موصل نمود . المتقى سوار شده نزد او رفت و از او خواست چندى