گماشت . اين عمران خودكامگى پيش گرفت و پس از او امارت صنعاء در فرزندان او باقى ماند . پسرش احمد به سلطان مشهور بود . پس از او پسرش حاتم بن احمد در صنعاء به امارت رسيد . از آن پس در آن ديار كسى كه در خور ذكر باشد ، پديد نيامد تا آنگاه كه صنعاء را بنى سليمان گرفتند و اين به هنگامى بود كه هواشم بر مكه غلبه يافتند و ما از آن سخن گفتيم .
مكرم به ذى جبله آمد و آن شهرى بود كه عبد اللّه بن محمد الصليحى در سال 458 ساخته بود . اين انتقال به اشارت زنش سيده حره دختر احمد بود . سيده پس از اسماء تدبير امور احمد مكرم را به دست گرفته بود . مكرم در ذى جبله قصرى ساخت و آن را دار العزه ناميد ، و حيلتى به كار برد تا سعيد بن نجاح را به قتل رسانيد . ما در اخبار ابن نجاح از آن ياد خواهيم كرد .
مكرم همچنان سرگرم لذات خود بود و زنش او را در پرده مىداشت . چون در سال 484 مرگش فرا رسيد پسر عم خود المنصور سبأ بن احمد بن مظفر بن على الصليحى را كه در معقل اشيح مىزيست به جانشينى خويش برگزيد . از آن پس او در معقل اشيح مىزيست و سيده حره دختر احمد [ كه از اين انتخاب خشنود نبود ] در ذى جبله . سيده را المنصور سبأ بن احمد خواستگارى كرد ولى او سر باززد . المنصور او را در ذى جبله به محاصره افكند . برادر مادرىاش سليمان بن عامر نزد او آمد و او را خبر آورد كه المستنصر باللّه علوى او را به المنصور سبأ بن احمد به زنى خواهد داد و اين آيه را تلاوت كرد : « ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امرا ان تكون لهم الخيرة من امرهم » سپس گفت : امير المؤمنين تو را به عقد الداعى المنصور ابى حمير سبأ بن احمد بن المظفر به كابين صد هزار دينار زر و پنجاه هزار دينار انواع تحف و لطائف در مىآورد . چون صيغهء عقد جارى شد المنصور از دژ اشيح به ذى جبله نزد سيده رفت و به دار العزه بر او وارد شد . گويند كه او يكى از كنيزان خود را كه به دو شباهت داشت نزد وى فرستاد و آن زن همهء آن شب را بالاى سر او بر پاى ايستاد و المنصور كه از اين حيله آگاه شده بود حتى نگاهى به او نينداخت تا بامداد شد و به معقل خود باز گرديد و آن زن نيز در ذى جبله بماند .
مفضل بن ابى البركات از بنى يام [ 1 ] از خاندان صليحى عهدهدار امور سيده بود . او عشيرهء خود را فرا خواند و در نزد خود در ذى جبله منزل داد ، زيرا به يارى آنان نياز داشت . سيده به هنگام تابستان به تعكر مىرفت و ذخاير و گنجينههايش در آنجا بود و چون زمستان مىآمد ، به ذى جبله باز مىگشت .
مفضل بن ابى البركات خود نبرد با نجاح را بر عهده گرفت و از حصن تعكر بيرون شد .
در آن حصن فقيهى بود ملقب به الجمل ، با جماعتى از فقهاء از جمله ابراهيم بن زيد بن عمر .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بنى نام .