تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
مكه كه از هواشم بود ، نام او را از خطبه بيفكنده بود . المستنصر باللّه العبيدى به على بن - محمد الصليحى نامه نوشت و او را به نبرد محمد بن جعفر امر فرمود و از او خواست تا بار ديگر دعوت عبيديان بر پاى دارد . على بن محمد الصليحى بدين قصد از صنعاء بيرون آمد . سعيد و جياش نيز از نهانگاه خود بيرون آمدند . خبر به على بن محمد الصليحى رسيد . قريب به پنج هزار سپاهى به سوى آن دو روان كرد و فرمان كشتنشان را داد . اما جياش و سعيد از راه ديگر از پى صليحى رفتند و در مهجم [ 1 ] در حالى كه راهى مكه بود بر او شبيخون زدند و بكشتندش . جياش خود كشتن او را به عهده گرفت . اين واقعه در سال 473 بود . سعيد سپس عبد اللّه بن محمد الصليحى برادر على را با صد و هفتاد تن از بنى الصليحى به قتل آورد و زن على بن محمد الصليحى ، اسماء دختر شهاب را با صد و سى و پنج تن از ملوك قحطانى كه بر يمن غلبه كرده بودند ، اسير نمود . آنگاه قاصدى به سوى آن لشكرى كه براى قتل سعيد و جياش رفته بودند ، بفرستاد و آنان را امان داد و به خدمت خود گرفت و عازم زبيد گرديد . اسعد بن شهاب برادر اسماء زن على بن محمد الصليحى در زبيد بود ، چون بشنيد به صنعاء گريخت و سعيد بن زبيد در آمد در حالى كه اسماء زن صليحى در هودجى پيشاپيش او مىرفت و سر على بن محمد الصليحى و برادرش عبد اللّه در كنار هودج او بود . سعيد بن نجاح اسماء را در خانه‌اى فرود آورد و آن دو سر را روبروى او در طاقى بياويخت و اين عمل مردم را از او سخت بيمناك نمود . از آن پس او را نصير الدوله لقب دادند . سعيد احول بر واليان چند دژ دست يافت و هر چه در دست داشتند بستد . [ چون نوبت حكومت به احمد بن على المكرم رسيد ، از اسارت مادر خبر يافت و آهنگ خلاص او نمود ] سعيد بن نجاح نيز با بيست هزار سپاهى حبشى بيامد . چون نبرد در گرفت ، احمد المكرم ميان او و زبيد حايل شد و سعيد بن نجاح به ناچار به جزيرهء دهلك گريخت . احمد المكرم به زبيد در آمد ، خود را به مادر رسانيد ديد كه در طاقى نشسته است و سر صليحى و برادرش در برابرش آويخته است . احمد سرها را فرود آورد و به خاك سپرد . آنگاه دايى خود اسعد بن شهاب را بر صنعاء امارت داد . اين واقعه در سال 477 [ 2 ] بود . احمد مكرم ، عبد اللّه بن يعفر صاحب دژ الشعر را وا داشت تا سعيد بن نجاح را عليه او برانگيزد و به اين عنوان كه مكرم سرگرم لذات خويش است و زنش سيده دختر احمد بر او چيرگى دارد و چون فالج شده كارى از پيش نتواند برد ، او را به گرفتن ذى جبله ترغيب كند . اين حيلت بگرفت و سعيد بن نجاح با سى هزار تن از حبشيان بيامد . مكرم در زير دژ الشعر كمين گرفته بود از آنجا بر لشكر نجاح زدند . سپاه نجاح منهزم شد و نجاح به قتل رسيد و سرش در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : لجم [ ( 2 ) ] متن : 497 .