تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
ابراهيم يا زياد بوده است . خواهر و غلامش رشيد الحبشى كفالت او را بر عهده گرفتند . رشيد خودكامگى پيش گرفت . چون اين كودك بمرد ، كودكى از بنى زياد را كه خردسالتر بود به امارت برداشتند . ابن سعيد گويد عماره - مرادش عماره مورخ يمن است - نام او را نمىدانسته زيرا سخت تحت مراقبت حاجبان بود . بعضى گويند اين كودك دوم ابراهيم بوده است . عمه‌اش و مرجان از موالى حسن بن سلامه كفالت او را بر عهده داشتند . اين كودك زمام امور دولت را به دست گرفت . او را دو غلام بود يكى قيس و ديگرى نجاح . قيس خود كودك را در كفالت خود گرفت و خود با او در زبيد ماند و نجاح را به ديگر جايها بيرون از زبيد حكومت داد . امير خردسال قيس را بر نجاح برترى مىنهاد و اين امر سبب منازعهء اين دو گرديد . به قيس خبر دادند كه عمه آن كودك به نجاح گرايش دارد و به جاى او با نجاح مكاتبه مىكند . قيس به اجازت مولاى خود مرجان ، آن زن را بگرفت و با كودك زنده در گور كرد . قيس خودكامگى پيش گرفت و به هنگام سوارى چتر شاهى بر سر بداشت و به نام خود سكه زد . نجاح به سبب اين اعمال بر او بشوريد و لشكر به جنگ او برد . قيس به مقابله بيرون آمد . ميان آن دو نبردهايى در گرفت . آخر الامر قيس شكست خورد و پنج هزار تن از سپاهش كشته شدند . به سال 410 نجاح زبيد را تصرف كرد و قيس و مولاى او مرجان را به جاى آن طفل و عمه‌اش دفن كرد . و بناى خودكامگى نهاد و به نام خود سكه زد و با ديوان خلافت بغداد باب مكاتبت بگشود . از بغداد نيز او را منشور امارت يمن آمد . او همچنان تهامه را در تصرف داشت و مردم ناحيهء جبال را مقهور خود ساخته بود . آنگاه همه ناحيهء جبال را از مولاى خود حسن بن سلامه بستد . همواره ملوك اطراف از صولت او بيمناك بودند تا آنگاه كه على - الصليحى كه داعى دعوت عبيديان بود به دست كنيزكى كه نزد او فرستاد ، به قتلش رسانيد . كشته شدن او در سال 452 بود . پس از كشته شدن نجاح ، غلام او كهلان در زبيد زمام كارها را به دست گرفت ولى صليحى بر زبيد مستولى شد و چنان كه خواهيم گفت ، آن سرزمين از او بستد .

خبر از بنى الصليحى داعيان دعوت عبيديان در يمن

قاضى محمد بن على الهمدانى الصليحى رئيس حران از بلاد همدان و منسوب به بنى يام بود . او را پسرى بود به نام على . صاحب دعوت اسماعيليان در اين روزگار ، عامر بن عبد اللّه الزوايى منسوب به زوايه از قراء حران بود . گويند كه كتاب جفر - كه مىپنداشتند از ذخاير اجدادشان است - نزد اوست . و نيز مىپنداشتند كه نام على پسر قاضى محمد بن على