تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
زبيد از همان طاقى كه سر على بن محمد الصليحى را آويخته بودند ، بياويختند . مكرم بر زبيد مستولى شد . جياش همراه با وزير برادرش خلف بن ابى طاهر المروانى بگريختند و به گونه‌اى ناشناس به عدن رفتند و از آنجا عازم هند شدند و شش ماه در هند درنگ كردند . در آنجا كاهنى را كه از سمرقند آمده بود بديدند ، او آن دو را به ملك يمن بشارت داد . جياش و خلف به يمن بازگشتند . جياش خلف را به زبيد فرستاد و شايع نمود كه جياش مرده است و براى خود امان خواست ، جياش نيز به زبيد آمد و در آنجا در خفا زيستن گرفت . در اين ايام فرمانرواى زبيد اسعد بن شهاب بود . اسعد دايى مكرم بود . وزير مكرم ، على بن القم نيز در خدمت او بود و اين دو با مكرم دل بد كرده بودند و از دولت او ناخشنود بودند . جياش شطرنج نيكو مىدانست . [ همچنانكه در زى هنديان بود ] خود را به حسين پسر على بن القم رسانيد و با او بازى آغاز كرد . كم كم با پدرش نيز به بازى نشست . على بن القم را از بازى او خوش آمد . على بن - القم چون به دو انس گرفت روزى او را از عقيدهء خويش در باب دولت مكرم آگاه نمود و گفت كه از دوستداران خاندان نجاح است . در يكى از روزها كه جياش بر وزير فائق آمد وزير خشمگين شده او را بزد . جياش بر خاست و پرده از كار برگرفت و نام خود بگفت . وزير چون او را بشناخت سوگند خورد كه رازش را فاش نسازد . جياش در اين اثناء به جمع آورى ياران خويش از حبشيان پرداخته بود . در سال 482 ناگهان به دار الامارهء زبيد تاختن آوردند . جياش اسعد بن شهاب را به سبب عهدى كه ميان آن دو بود ببخشود و آزاد ساخت و بار ديگر زبيد را از آن خود ساخت و به نام عباسيان خطبه خواند ، در حالى كه صليحيان به نام خلفاى فاطمى مصر خطبه مىخواندند . مكرم هر چند گاه گروهى از اعراب را براى حمله و تاراج به زبيد مىفرستاد تا آنگاه كه جياش در پايان قرن پنجم [ سال 498 ] بمرد . كنيهء او ابو الطامى [ 1 ] و به عدل و داد موصوف بود . پس از او پسرش فاتك كه هنوز كودكى نارسيده بود به امارت رسيد . ديگران امور ملك را در دست داشتند . برادرانش ابراهيم و عبد الواحد عليه او قيام كردند . [ ميان آنان نبردهايى بود كه در آنها پيروزى با فاتك بود . فاتك ، عبد الواحد را در زبيد به زندان كرد و ابراهيم به اسعد بن وائل الوحاظى پيوست . در سال 503 فاتك بن جياش بمرد و كودك خردسال او به نام منصور جانشين پدر شد . ] [ 2 ] عمش ابراهيم به قتال او برخاست و عبد الواحد عم ديگرش در بلد شورش بر پا كرده
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابى القطاى [ ( 2 ) ] ميان دو قلاب از متن افتاده بود . از غاية الامانى فى اخبار قطر اليمانى ، تاليف يحيى بن الحسين ، افزوديم . ج اول - ص 282 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 308 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى