تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
تصرف داشتند . برادرشان اسعد بن يعفر ، سپس برادر او در طاعت محمد بن عبد اللّه بن زياد در آمدند . پس از محمد پسرش ابراهيم بن محمد و پس از او پسرش زياد بن ابراهيم و پس از او برادرش ابو الجيش اسحاق بن ابراهيم امارت يافتند . مدت امارت ابو الجيش به درازا كشيد تا سالخورده شد و به سن هشتاد سالگى رسيد . عماره گويد : مدت هشتاد سال بر يمن و حضرموت و جزاير حكم راند و چون خبر قتل المتوكل على اللّه و خلع المستعين باللّه و خودكامگى موالى بر خلفا به گوشش رسيد و ديد كه در يمن اوضاع بر وفق مراد است فرمان داد تا چون پادشاهان ايران به هنگام حركت چتر شاهى بر سرش گيرند . در ايام ابو الجيش اسحاق بن ابراهيم ، يحيى بن الحسين بن القاسم الرسى پسر ابراهيم بن طباطبا در يمن خروج كرد و دعوت زيديه آشكار نمود . او از سند به يمن آمده بود . جدش قاسم بعد از خروج برادرش محمد با ابو السرايا و هلاكت او به سند گريخته بود . يحيى به صعده وارد شد و دعوت زيدى آشكار نمود . آنگاه به صنعاء رفت و آنجا را از اسعد بن يعفر بستد ولى پسران اسعد صنعاء را از او بستدند و او به صعده باز گرديد . شيعيانش او را امام مىخواندند و اعقاب او هنوز هم در يمن هستند . و ما از آنها سخن گفتيم . نيز در ايام ابو الجيش اسحاق دعوت عبيديان در يمن آشكار شد . داعى اين دعوت محمد بن الفضل بود ، در عدن لاعه و جبال يمن تا جبال مديخره [ 1 ] ، در سال 340 . آنچه در دست ابو الجيش ماند از شرجه تا عدن بيست مرحله بود و از غلافقه [ 2 ] تا صنعاء پنج مرحله . چون محمد بن الفضل با اين دعوت بر او غلبه يافت ، كسانى از امراى اطراف كه از او فرمان مىبردند ، سر از فرمانش بر تافتند : چون خاندان اسعد بن يعفر در صنعاء و سليمان بن طرف در عثر و امام - الرسى در صعده . ابو الجيش اسحاق با آن راه وفاق پيمود . ابو الجيش به سال 371 پس از آنكه داراى دولتى عظيم و خراجى شگرف بود ، از دنيا برفت . ابن سعيد گويد : مبلغ خراجش ديدم هزار هزار و سيصد هزار و شصت و شش هزار [ 366000 و 1 ] دينار بود ، همه دينارهاى دهدهى . و اين غير از باجى بود كه از كشتيهاى سند مىگرفت يا از عنبرى كه به باب المندب و عدن ابين مىرسيد ، يا از صيادان مرواريد مىگرفت يا از جزيره دهلك به دست مىآورد يا از كنيزانى كه از سرزمينهاى ديگر مىآورد . پادشاهان حبشه كه در آن سوى دريا بودند خواستار دوستى با او بودند . ابو الجيش چون از دنيا رفت كودكى بر جاى نهاد به نام عبد اللّه . بعضى گويند نام او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مديحره [ ( 2 ) ] متن : مخلافه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 302 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى