در آن كتاب آمده است . عامر بن عبد اللّه چون در على اهليت يافت نام او و اوصافش را در آن كتاب به او نشان داد و پدرش را گفت : اين فرزندت را گوش دار كه او مالك همهء يمن خواهد شد . على مردى فقيه و صالح شد و از راه طائف و سروات پانزده سال به حج رفت ، و آوازهاش به همه جا رسيد و سخت مشهور شد و به زبان مردم افكند كه پادشاه يمن است . چون داعى عامر الزوايى را مرگ فرارسيد ، وصيت كرد كه كتابهايش را به او دهند و او را در دعوت جانشين خود ساخت . على در سال 428 چنان كه عادت او بود به حج رفت . جماعتى از همدان را كه قوم او بودند فرا خواند كه او را يارى دهند و در قيام با او يار باشند . آنان اجابتش نمودند و با او بيعت كردند . اينان شصت تن از رجال قوم او بودند . چون باز گرديد در مسار كه دژى است در قله كوه حمام ، مكان گرفت . و پيوسته كارش در نمو و تعالى بود .
على به المستنصر باللّه علوى صاحب مصر نامه نوشت و از او اجازت خواست كه دعوت آشكار كند . المستنصر باللّه اجازت داد . او نيز دعوت آشكار كرد و همهء يمن را بگرفت و در صنعاء فرود آمد و در آنجا چند قصر را پى افكند . ملوك يمن را كه بر آنان غلبه يافته بود ، نزد خود مسكن داد و بنى طرف ملوك عثر و تهامه را تار و مار ساخت . و حيله انگيخت تا نجاح غلام بنى زياد ، پادشاه زبيد را به قتل رسانيد و اين كار در سال 452 به دست كنيزى كه به دو هديه كرده بود ، به پايان آمد . سپس به فرمان المستنصر باللّه فاطمى به مكه رفت تا آثار دعوت عباسى و حكومت حسنيان را از آنجا بزدايد . پسر خود مكرم احمد را در صنعاء نهاد [ در اين سفر به دست سعيد بن نجاح معروف به احول به ناگهان كشته شد ] . زنش اسماء دختر شهاب نيز همواره او بود . اين زن را سعيد بن نجاح در شبى كه شبيخون زده بود ، اسير كرده با خود برده بود . اسماء از آنجا به پسرش مكرم نوشت كه من از بندهاى احول [ يعنى سعيد بن نجاح ] آبستن شدهام ، پيش از آنكه حمل خود بر زمين نهم مرا درياب و گر نه دچار ننگى خواهيم شد كه روزگارش نتواند زدود . مكرم در سال 475 با سه هزار جنگجو از صنعاء روان شد . با حبشيان كه شمارشان بيست هزار تن بود روبرو شد و آنان را منهزم ساخت و در جزيرهء دهلك به سعيد بن نجاح رسيد و نزد مادر رفت . او را ديد كه در همان طاقى نشسته كه سر على الصليحى و برادرش از آنجا آويخته شده بود . آن سرها را فرود آورد و به خاك سپرد . آنگاه دايى خود اسعد بن شهاب را بر اعمال تهامه چنان كه بود امارت داد و او را در زبيد نشاند و مادر را به صنعاء آورد . اين زن تدبير ملك او را به دست داشت .
اسعد بن شهاب اموال تهامه را گرد آورد و آنها را با وزيرش احمد بن سالم نزد مكرم احمد فرستاد . اسماء آن اموال را ميان وفدهاى عرب كه به نزد او مىآمدند پخش كرد .
در سال 477 اسماء بمرد و زبيد از دست مكرم به در رفت و بار ديگر سعيد بن نجاح در سال 479 آن را بازپس گرفت .
در سال 480 مكرم به ذى جبله رفت و عمران بن الفضل الهمدانى را به امارت صنعاء
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٠٤