تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
305 از دست عبد العزيز بن شعيب از اعقاب ابو حفص بستد و مسلمانان را از آنجا براند . و اللّه يعيد الكسره [ 1 ] و يذهب آثار الكفره . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم بالصواب .

اخبار يمن و دولت‌هاى اسلامى كه در آنجا بودند از عباسيان و عبيديان و ديگر ملوك عرب ، و آغاز آن و سرگذشت آن به اختصار و سخنى در شهرها و نواحى آن يكى پس از ديگرى

پيش از اين به هنگام بيان سيرهء نبوى گفتيم كه چگونه يمن ضميمهء سرزمينهاى اسلامى گرديد . عامل يمن از سوى كسرى كه باذان نام داشت اسلام آورد و با او اهل يمن نيز مسلمان شدند . چون باذان اسلام آورد ، پيامبر ( ص ) او را بر سراسر مخاليف يمن امارت داد . باذان در صنعاء مىنشست . اين شهر پيش از اين پايتخت تبعها بود . باذان بعد از حجة الوداع بمرد و پيامبر ( ص ) يمن را ميان عمالى كه پيش از آن در آن نواحى بودند تقسيم كرد ، از جمله صنعاء را به پسر باذان ، موسوم به شهربان داد . نيز گفتيم كه اسود العنسى ، عمال پيامبر ( ص ) را از يمن براند و خود با سپاهى به صنعاء رفت و آنجا را در تصرف آورد و شهربان بن باذان را بكشت و زنش را به همسرى گرفت و بر بيشتر سرزمين يمن مستولى گرديد . با پديدار شدن اسود العنسى اكثر مردم يمن از اسلام برگشتند و مرتد شدند . پيامبر ( ص ) به ياران و عمال خود و نيز كسانى كه هنوز بر اسلام خود باقى بودند نامه نوشت كه چارهء كار اسود العنسى را بنمايند . آنان با زن شهربان بن باذان كه اينك با اسود العنسى زناشويى كرده بود به دست پسر عم او فيروز به چاره‌جويى نشستند تا اسود را از ميان بردارند . سر دستهء اين گروه قيس بن عبد يغوث [ 2 ] المرادى ( قيس بن مكشوح ) بود . شبى او و فيروز و دادويه به اذن زن اسود بر سرش آمدند و به قتلش رسانيدند . چون اسود العنسى كشته شد ، عمال پيامبر ( ص ) به مكانهاى خويش باز گرديدند . اين واقعه كمى پيش از وفات آن حضرت بود . قيس در صنعاء خودكامگى پيش گرفت و بقاياى سپاه اسود العنسى را گرد آورد . چون ابو بكر ، فيروز را امارت يمن داد و مردم را به اطاعت او امر نمود فيروز به جنگ قيس رفت و يارانش را تار و مار ساخت . ابو بكر مهاجر بن ابى اميه و عكرمة بن ابى جهل را به قتال اهل رده به يمن فرستاد ، عكرمه را فرمان داد از سركوبى اهل رده آغاز كند . بعدها عايشه ، عكرمه را از يمن فرا خواند و او در جنگ جمل همراه عايشه بود .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الكره [ ( 2 ) ] متن : قيس بن يغوث .