خليل در پايان سال 329 عازم افريقيه شد . وجوه مردم جرجنت را در كشتى نشاند كه با خود به افريقيه برد ، ولى چون كشتى به لجهء دريا رسيد فرمان داد تا آن را با كسانى كه در آن بودند به آتش كشيدند و همه نابود شدند . پس از او عطاف الازدى به صقليه آمد ، و سپس فتنهء ابو يزيد برخاست و القائم [ محمد ابو القاسم ] و المنصور [ اسماعيل ابو طاهر ] سرگرم فرونشاندن آن بودند . چون فتنهء ابو يزيد خارجى فرونشست ، المنصور اسماعيل ابو طاهر ، حسن بن على بن ابى الحسين [ 1 ] الكلبى را به صقليه فرستاد . كنيهء او ابو الغنائم بود ، از بركشيدگان و سرداران او بود و در دولت مقامى ارجمند داشت و در جنگ با ابو يزيد خارجى شجاعتها نموده بود .
سبب امارت او آن بود كه مردم بلرم ، عطاف را ناتوان پنداشتند و دشمنان از هر سو سر برداشتند و روز عيد فطر سال 335 مردم بر او بشوريدند . سر كردهء شورشيان بنى الطبرى [ 2 ] بودند . عطاف از معركه بگريخت و به دژ پناه برد و كس فرستاد و المنصور اسماعيل را از حال خود بياگاهانيد . المنصور سپاهى به سردارى حسن بن على الكلبى به صقليه فرستاد . حسن به كشتى نشست و به مازر آمد و در آنجا لنگر انداخته قدم به خشكى نهاد . هيچ كس با او روبرو نگرديد . شب هنگام جماعتى از كتامه نزد او آمدند و پوزش خواستند كه مردم از بيم اسماعيل ابن الطبرى به ديدار او نيامدهاند . از ديگر سو ابن الطبرى نيز جاسوسان خود را فرستاد . جاسوسان خبر دادند كه او را نيرويى نيست . اسماعيل بن الطبرى با او چنان نهاد كه در مكان خود بماند تا به ديدارش رود . چون آنان برفتند ، پيش از آنكه يارانشان را گرد آوردند ، حسن بن على الكلبى شتابان عازم شهر شد . حاكم شهر و اصحاب دواوين به ديدار او آمدند . وجوه مردم نيز بيامدند . حسن همه را اكرام كرد و از حالشان پرسيد . همهء كسانى كه از ابن الطبرى انحراف جسته بودند ، به دو گرويدند . چون اسماعيل بن الطبرى اين سخن بشنيد خود نيز نزد حسن آمد . ولى تا فتنهاى برانگيزد يكى از غلامان خود را بر آن داشت كه نزد حسن رود و استغاثه كند كه فلان بندهء او زنش را به كارى ناشايست واداشته و معتقد بود كه حسن بندهء خود را عقوبت نخواهد كرد . و اين امر سبب خواهد شد كه مردم شهر با او دل بد كنند . حسن به فراست دريافت و آن مرد مدعى را بخواند و سوگند داد . او نيز سوگند خورد . حسن بندهء خود را بكشت و مردم شادمان شدند . و اين سبب گرايش بيشتر به حسن گرديد . و جمع بنى الطبرى را پراكنده ساخت .
حسن زمام كارها به دست گرفت . روميان از خشم او بيمناك شدند و جزيه سه ساله را فرستادند .
پادشاه روم يكى از سرداران خود را با سپاهى گران به صقليه روان نمود و در اين لشكر -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسن بن ابى الحسن
[ ( 2 ) ] متن : بنى الطير .