كارگزاران خود را به نواحى فرستاد ، حسن بن احمد [ 1 ] بن ابى خنزير از رجال كتامه را امارت صقليه داد . او در سال 297 با سپاهى به مازر داخل شد و برادر خود را به حكومت جرجنت [ 2 ] فرستاد و اسحاق بن المنهال را قضاى صقليه داد . سپس در سال 298 لشكر به دمنش [ 3 ] برد و در نواحى آن دست به كشتار و تاراج زد و بازگشت . مردم صقليه از سوء سيرت او به جان آمدند بر او شوريدند و در بندش نمودند . آنگاه به عبيد اللّه المهدى نامه نوشتند و عذر خويش بياوردند ، مهدى نيز بر آنان ببخشود و احمد بن قرهب [ 4 ] را امارت صقليه داد .
احمد بن قرهب گروهى از سپاهيان خود را به سرزمين قلوريه فرستاد . اينان آن سرزمين را زير پى سپردند و با غنايم و اسيران بسيار باز گرديدند . سپس در سال 300 پسر خود على را به قلعهء طرمين كه قلعهاى نوبنياد بود فرستاد تا آن را در تصرف آورد و اموال و حواشى خود را بدانجا نقل كند تا به هنگام شورش مردم صقليه از آسيب آنان در امان باشند . على بن احمد بن - قرهب شش ماه آن قلعه را محاصره نمود . لشكريان پس از چندى بر ابن قرهب بشوريدند و از فرمانش سر بر تافتند و پردهسرايش را آتش زدند و قصد قتلش كردند ولى اعراب او را در پناه خود گرفتند و مانع قتلش شدند . پس از اين فتنه ، ابن قرهب خطبه به نام المقتدر عباسى كرد و آشوبگران تأييدش كردند و خطبه به نام عبيد اللّه المهدى قطع شد . ابن قرهب چند كشتى جنگى به آهنگ نبرد به افريقيه روان داشت ولى اين سپاه با سپاهى كه از سوى عبيد اللّه المهدى به سردارى حسن بن احمد بن ابى خنزير مىآمد ، روبرو گرديد . چون جنگ در گرفت ابن ابى خنزير كشته شد و كشتيهايش به آتش كشيده شد .
كشتيهاى جنگى ابن قرهب به صفاقس رسيد . شهر را ويران كردند و عزم طرابلس نمودند .
خبر به القائم [ محمد ابو القاسم پسر و جانشين عبيد اللّه المهدى ] رسيد .
در اين احوال از سوى المقتدر براى ابن قرهب علم و خلعت آمد . ابن قرهب لشكر به قلوريه برد . در آن نواحى نيز غارت و كشتارى كرد و باز گرديد و بار ديگر كشتيهاى جنگى خود را به سوى افريقيه فرستاد . اين بار شكست خورد . مردم جرجنت [ 5 ] بر او عصيان كردند و نامه به عبيد اللّه المهدى نوشتند و او را در بند كرده نزدش فرستادند . عبيد اللّه فرمان داد تا او و جماعتى از خواصش را بر سر گور ابن ابى خنزير سر ببرند .
آنگاه ابو سعيد بن احمد را حكومت صقليه داد و سپاهى از كتامه همراهش نمود . وى به كشتى نشست و به صقليه آمد و در اطرابنش [ 6 ] پياده گرديد . اما مردم صقليه او را با آن لشكر نپذيرفتند و در برابرش حصار گرفتند . مردم جرجنت و اطرابنش با او به نبرد برخاستند . ابو - سعيد بن احمد بر آنان پيروز شد و خلق كثيرى را بكشت . سپس مردم اطرابنش امان خواستند ،
هامش
[ ( 1 ) ] متن : محمد
[ ( 2 ) ] متن : كبركيت
[ ( 3 ) ] متن : ومش
[ ( 4 ) ] متن : قهرب .
[ ( 5 ) ] متن : كبركيت
[ ( 6 ) ] متن : طرابنه .