[ چون غنايم و اسيران را به بلرم شهر بزرگ صقليه آوردند ، حسن بن على بيرون آمد تا آنها را بنگرد . از شدت شادمانى تب كرد و بر جاى بمرد ، مردم از مرگ او غمگين شدند و به اتفاق ، همهء مردم صقليه پسرش احمد را به امارت برگزيدند . پس از آن المعز ، يعيش ، از موالى حسن را بر آنان امارت داده بود . يعيش كارى نتوانست كرد زيرا ميان كتامه و قبايلى كه در صقليه بودند فتنه افتاد و يعيش از فرونشاندن آن عاجز آمد ، اين خبر به المعز رسيد .
ابو القاسم على بن الحسن را به نيابت برادرش امير احمد به صقليه فرستاد .
چون احمد در طرابلس به سال 359 بمرد ، برادرش ابو القاسم على زمام كارها به دست گرفت . مردى نرمخوى و مهربان بود . در سال 371 پادشاه فرنگان با سپاهى گران بر سر او آمد و قلعهء رمطه را محاصره نمود و بگرفت و از ميان مسلمانان جمعى را اسير نمود . امير ابو القاسم نيز با سپاه خود از بلرم حركت كرد و آهنگ روميان نمود . چون به سپاه روم نزديك شد ، جنگ ناكرده باز گرديد . فرنگيان كه در كشتيهاى خود بودند اين واقعه را بديدند و به بالدوين [ 1 ] خبر دادند . بالدوين از پى او روان شد . چون به او رسيد ، ميان دو سپاه جنگ در گرفت و امير ابو القاسم كشته شد . اين واقعه بر مسلمانان گران آمد و دل بر هلاك نهادند و با فرنگان نبرد آغاز كردند و به سختى شكستشان دادند . بالدوين كوشيد تا جان خود را برهانيد و به خيمههاى خود رفت ، آنگاه به كشتى نشست و رهسپار روم گرديد .
سپاهيان پس از امير ابو القاسم على ، پسرش جابر را بر خود امير ساختند . او بى آنكه به غنايم بپردازد مسلمانان را از معركه باز گردانيد .
مدت امارت امير ابو القاسم على دوازده سال و نيم بود . مردى عادل و نيك سيرت بود .
چون پسر عمش جعفر بن محمد بن على بن ابى الحسن به امارت رسيد ، كارها استقامت يافت و احوال ملك نيكو شد . جعفر از وزراى العزيز ، نزار ابو منصور بود . اهل علم را دوست مىداشت و به آنان جوايز و صلات كرامند مىداد . او در سال 375 بمرد و برادرش عبد اللّه - بن محمد به جايش نشست . او نيز بر سيرت برادر بود . تا سال 379 كه از دنيا برفت .
پس از عبد اللّه ثقة الدوله ، ابو الفتوح يوسف بن عبد اللّه بن محمد بن على بن ابى الحسن به حكومت رسيد . او از چنان جلالت و فضايلى برخوردار بود كه خاطرهء همهء اسلاف را به فراموشى سپرد . ولى به فالج دچار گرديد و در سال 388 نيمهء چپ بدنش از كار بازماند .
پس از او پسرش تاج الدوله جعفر بن ثقة الدوله يوسف به امارت رسيد . او كارها را در ضبط آورد و آثار نيكو از او بازماند . در سال 405 برادرش على به همدستى بربرها و بندگان به خلافش برخاست . جعفر برفت و بر او ظفر يافت و به قتلش آورد و بربرها و بندگان را براند ، و بار ديگر كارها به صلاح آمد . چندى بعد حالش دگرگون شد و اين امر به دست وزير و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بردويل .