تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
كاتبش حسن بن محمد الباغانى بود . مردم بدين سبب بر او شوريدند و گرداگرد قصرش را گرفتند تا مردم را خاموش كنند ، پدرش يوسف ابو الفتوح را كه در محفه‌اى بود بيرون آوردند او به مردم ملاطفت كرد و باغانى را تسليمشان كرد و آنان بكشتندش . همچنين نوهء او ابو رافع را نيز كشتند ، ابو الفتوح يوسف و پسر خود جعفر را نيز خلع كرد . جعفر بن يوسف ، به مصر رفت . برادرش احمد بن يوسف در سال 410 به جايش نشست ، او را تأييد الدوله [ 1 ] لقب نهادند و به الاكحل معروف بود . با آمدن او پريشانيها به سامان آمد . كارها را به دست پسرش جعفر سپرد . اين جعفر مردى بد سيرت بود . او را به مردم صقليه چندان توجهى نبود و بيشتر به اهالى افريقيه توجه داشت . مردم صقليه شكايت او به المعز - لدين اللّه صاحب قيروان بردند . او چند كشتى كه سيصد مرد جنگى را حمل مىنمود به صقليه فرستاد . سردارى اين گروه با پسرانش عبد اللّه و ايوب بود . مردم صقليه نيز گرد آمدند و اميرشان الاكحل را محاصره كردند . سپس او را كشتند و سرش را نزد المعز بردند . اين واقعه در سال 417 اتفاق افتاد . مردم صقليه از كارى كه كرده بودند [ يعنى يارى خواستن از المعز ] پشيمان شدند و بر اهالى افريقيه بشوريدند و قريب به سيصد تن از آنان را كشتند و جماعتى را بيرون راندند . و [ حسن ] الصمصام برادر احمد الاكحل را بر خود امير ساختند . اوضاع در هم شد و اراذل بر اشراف چيره شدند . مردم بلرم بيامدند و صمصام را بيرون كردند و [ محمد ] بن الثمنه را كه از سران سپاه بود ، امارت دادند و او را القادر باللّه لقب دادند . عبد اللّه بن [ منكوت ] از سوى صمصام حكومت مازر را داشت . ابن الثمنه او را بگرفت و بكشت و همهء جزيرهء صقليه بر او قرار گرفت و در كار خود ببود تا او را بر افكندند . چون ابن الثمنه در صقليه بر سرير قدرت نشست ، ميمونه دختر [ على بن نعمه معروف به ابن ] الحواس [ 2 ] را به زنى گرفت . روزى از او بدگمان شد و زهرش خورانيد ، سپس پشيمان شد و پزشكان را حاضر ساخت . پزشكان او را به هوش آوردند . ابن الثمنه از او پوزش خواست و پشيمانى نمود . ميمونه چنان نمود كه عذر او پذيرفته است ، و از او اجازت خواست كه به ديدار برادرش به قصريانه رود . ابن الثمنه اجازت داد و او برادر را از آنچه بر سر او رفته بود آگاه كرد . وى سوگند خورد كه هرگز خواهر خويش را باز پس نفرستد . اين امر سبب فتنه‌هايى شد . ابن الثمنه لشكر گرد آورد . ابن الحواس او را منهزم ساخت و ابن الثمنه از كفار يارى خواست . كنت روژه [ 3 ] ( روجار ) با هفت برادر خود و جمعى از فرنگان به يارى او آمدند . ابن الثمنه او را كشور صقليه وعده داد و با آنان داخل در معامله شد . روژه ( روجار ) قصد قصريانه كرد و هر چه را بر سر راهش بود تصرف نمود . ابن الحواس به مقابله بيرون آمد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اسد الدوله [ ( 2 ) ] متن : بنت الجراس [ ( 3 ) ] متن : و جاز .