تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
ابو عبد اللّه به اتكجان [ 1 ] فرستاد و او را تهديد كرد و بيم داد . ولى او نپذيرفت و جوابهاى درشت داد . ابراهيم ، چون كار ابو عبد اللّه بالا گرفت و نامهء المعتضد هم به او رسيد - چنان كه آورديم - از اعمال خود اظهار توبه نمود و به صقليه رفت . پس از او در افريقيه ميان ابو عبد اللّه الشيعى و قبايل كتامه جنگهايى رخ داد تا عاقبت بر ايشان مستولى شد و آنان سر به فرمانش نهادند . ابراهيم فرزند خود ابو العباس عبد اللّه را در باب ابو عبد اللّه الشيعى در نهان وصيت و او را از نبرد منع كرده بود . گفته بود كه چون ابو عبد اللّه بر او غلبه يافت به صقليه رود .

ابو العباس عبد اللّه بن ابراهيم

چون ابراهيم در سال 289 به هلاكت رسيد نوه‌اش زيادة اللّه بن عبد اللّه لشكرى را كه در اختيار داشت نزد پدرش ابو العباس عبد اللّه آورد . ابو العباس عبد اللّه بن ابراهيم به تنظيم امور افريقيه پرداخت و صاحب مال و جاه فراوان گرديد . نخست به عمال خود نامه‌اى فرستاد كه بر مردم بخوانند . در آن نامه مردم را وعده‌هاى نيكو داده بود كه از اين پس با آنان به عدل و رفق رفتار خواهد شد . همچنين پسرش ابو مضر زيادة اللّه را به سبب آنكه سرگرم لهو و لذتجويى شده بود در بند نمود و نيز گفته بودند كه قصد دارد بر او عصيان ورزد . به جاى او محمد بن السرقوسى را به صقليه فرستاد . ابو العباس عبد اللّه بن ابراهيم مردى نيك سيرت و عادل و بصير به امور جنگى بود . روزگار او روزگار آرامش بود . وى در تونس مىنشست . چون پدرش از دنيا رفت ، ابو عبد اللّه الشيعى بر كتامه مستولى شد و همه در فرمان او آمدند . [ ابو العباس پسر خود احول [ 2 ] را به قتال او فرستاد . اين مرد احول نبود و از اين رو كه چون نگاه مىكرد پلك خود را مىشكست او را احول لقب داده بودند ] [ 3 ] . احول در سال 289 از تونس در حركت آمد و به سطيف و سپس به بلزمه [ 4 ] رفت و هر كس را كه به دعوت ابو عبد اللّه الشيعى در آمده بود بكشت . ابو عبد اللّه الشيعى با او روبرو گرديد ولى منهزم شده از تاوزرت به انكجان گريخت . احول قصر او را ويران نمود . بار ديگر ميانشان نبرد در گرفت ، يك روز تا شامگاه . سپاه احول شكست خورد و به تونس باز گرديد . ابو عبد اللّه نيز به ميان كتامه كه جايگاه او بود باز گرديد . چون احول از نبرد ابو عبد اللّه الشيعى باز آمد ، بار ديگر سپاهى بسيج نمود و او را به جنگ شيعى فرستاد . قبايل نيز در ركاب او در آمدند . در اثناء اين احوال ابو مضر زيادة اللّه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ايكجان [ ( 2 ) ] متن : ابو خول [ ( 3 ) ] عبارت متن اين است : « حرضه على قتال يكزاخول و انما يكر جفنة اذا نظر . » كه سخت مغلوط و مغشوش است ، آنچه ميان دو قلاب آمده از ابن اثير وقايع سال 289 . [ ( 4 ) ] متن : يلزمه .