سپس وزداجه سر به مخالفت برداشتند و از بازپس دادن گروگانها سر باززدند ، هواره و لواته نيز چنين كردند . در اين نبردها ابن قرهب كشته شد . ابراهيم بن احمد در سال 269 پسر خود ، ابو العباس عبد اللّه را با سپاهى بر سرشان فرستاد و دست به كشتارشان زد . در سال 280 شمار كسانى كه عليه دولت او خروج كرده بودند ، افزون شد . او نيز همه جا سپاه مىفرستاد و خروج كنندگان پايدارى مىنمودند .
ابراهيم بن احمد ، از بردگان سياه لشكرى ترتيب داد و شمارشان را به سه هزار رسانيد .
در سال 281 به تونس رفت و در آنجا براى خود قصرها بر آورد . ابراهيم در سال 283 به جنگ ابن طولون به سوى مصر در حركت آمد . قبيلهء نفوسه راه بر او بگرفت . ابراهيم آنان را پراكنده ساخت و خيلى عظيم را بكشت تا به سرت رسيد . در آنجا جماعتى از همراهانش از گرد او بپراكندند ، به ناچار باز گرديد . ابراهيم پسر خود ابو العباس بن ابراهيم را ، در سال 287 امارت صقليه داد ؛ او نيز با صد و شصت كشتى جنگى به سواحل صقليه رفت و طرابه را محاصره نمود . آنگاه مردم بلرم و جرجنت [ 1 ] سر از طاعت بر تافتند . ميان اين دو شهر همواره فتنه بود و هر يك او را عليه ديگرى بر مىانگيخت . عاقبت هر دو به جنگ با ابو العباس بن ابراهيم همدست شدند . ابو العباس عبد اللّه با آنان در آويخت ، مردم بلرم از دريا حمله كردند .
ابو العباس منهزمشان ساخت و بسيارى را بكشت و جماعتى از وجوهشان را نزد پدر فرستاد .
جمعى از اعيانشان به قسطنطينيه گريختند و جمعى به طرمين . ابو العباس از پى آنان روان شد و آن نواحى را هم به باد غارت داد . سپس قطانيه را محاصره نمود . مردم حصار گرفتند و از مقاتلهء با مسلمانان اعراض كردند .
ابو العباس در سال 288 باز عزم غزا كرد . نخست به دمنش [ 2 ] لشكر برد ، سپس به مسينى .
آنگاه از راه دريا به ريو [ 3 ] آمد و آنجا را به جنگ بگشود و كشتيهاى خود را از غنايم آن بينباشت و به مسينى باز گرديد و با روى آن را ويران ساخت . در اين احوال از قسطنطينيه چند كشتى مدد رسيد . او همه آنها را به گريز واداشت و سى كشتى را نيز در تصرف آورد .
آنگاه از دريا بگذشت و بر فرنگانى كه آن سوى دريا بودند ، آسيبهايى بسيار رسانيد و به صقليه باز گرديد .
در همين سال در اثر شكايت مردم تونس ، رسول المعتضد بيامد تا امير ابراهيم را عزل نمايد . پس پسرش ابو العباس را از صقليه فرا خواند ، او نيز جريده به سوى افريقيه در حركت آمد . ابن الرقيق چنين گويد ، و نيز گويند كه او مردى جبار و ستمگر و خونريز بود . در پايان عمر به ماليخوليا مبتلا شد و اين امر سبب شده بود كه در كشتار مردم اسراف كند . چنان كه تعداد بىشمارى از خادمان و زنان و دخترانش را به قتل رسانيد . همچنين به اندك سوء ظنى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كبركيت
[ ( 2 ) ] متن : دمقش
[ ( 3 ) ] متن : ربو .