پسر خود ابو الاغلب را به قتل رسانيد . روزى دستمالى را كه به هنگام شرابخوارى به دست مىگرفت گم كرد ، بدين سبب سيصد تن از خادمانش را بكشت . اما ابن اثير عقل و عدل و حسن سيرت او را ستوده است و گويد كه فتح شهر سرقوسه در ايام او به دست جعفر بن محمد امير صقليه انجام پذيرفت . او سرقوسه را نه ماه محاصره نمود ، و با آنكه براى مردم شهر از راه دريا از قسطنطينيه مدد رسيد ولى او شهر را بگشود و قتل و تاراج بسيار كرد .
همگان متفقند كه وى از افريقيه در كشتى نشست و به صقليه رفت و در اطرابنش [ 1 ] پياده شد و از آنجا به بلرم رفت و نيز به دمنش [ 2 ] و آنجا را هفده روز محاصره نمود . آنگاه مسينى را بگشود و بارويش را ويران ساخت . و در آخر ماه شعبان از سال 289 طرمين [ 3 ] را گرفت .
( پادشاه روم چون خبر تصرف طرمين را شنيد ، هفت روز تاج بر سر ننهاد ) [ 4 ] سپس نوهء خود زيادة اللّه پسر پسرش ابو العباس عبد اللّه را به دژ ميقس [ 5 ] فرستاد .
زيادة اللّه آن دژ را فتح كرد و پسرش ابو محرز را به رمطه فرستاد . ابو محرز بر مردم رمطه جزيه نهاد و بازگشت .
آنگاه از دريا بگذشت و به بر فرنگ رفت و قلوريه را به جنگ بگرفت و خلق بسيارى بكشت و اسير گرفت و بيم در دل فرنگان افكند و به صقليه باز گرديد .
مسيحيان پيشنهاد دادن جزيه كردند و او نپذيرفت ، و چون كسنته [ 6 ] را محاصره كرد و مردمش امان خواستند ، امانشان نداد . در آخر سال 289 پس از بيست سال امارت در محاصرهء كسنته هلاك شد . سران سپاه ابو مضر زيادة اللّه بن ابى العباس عبد اللّه نوهء او را بر خود امير ساختند كه امور سپاه را بر دست گيرد تا پسرش ابو العباس برسد . ابو العباس آن ايام در افريقيه بود . ابو مضر پيش از آنكه دشمن از هلاكت جدش خبر شود آنان را امان داد و پذيرفت كه جزيه پردازند . چندى نيز درنگر كرد تا گروههايى كه به نواحى فرستاده بودند بيايند . آنگاه در حركت آمد و پيكر جدش ابراهيم را بياورد و در بلرم به خاك سپرد . ابن اثير گويد او را به قيروان بردند و به خاك سپردند .
ظهور ابو عبد اللّه الشيعى در كتامه
در ايام امارت ابراهيم بن احمد ، ابو عبد اللّه الشيعى در ميان كتامه ظهور كرد . او به « الرضا من آل محمد » دعوت مىنمود و دعوت عبيد اللّه المهدى از فرزندان اسماعيل امام را نهان مىداشت ، كتامه پيرو او شد . ظهور ابو عبد اللّه الشيعى از عواملى بود كه او را به اظهار توبه و خروج به صقليه واداشت . موسى بن عياش اين خبر به دو برد . ابراهيم رسول خود را نزد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : طرابنه
[ ( 2 ) ] متن : دمقش
[ ( 3 ) ] متن : طرميس
[ ( 4 ) ] متن : آشفته بود از ابن اثير وقايع سال 261 افزوديم
[ ( 5 ) ] متن : بيقش
[ ( 6 ) ] متن : كنسه .