تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
داشت ، گفت : اگر مرا نكشى شهر را به دست تو مىدهم . پس جايى را كه از آن به شهر داخل توانستند شد ، به او نمود . شب هنگام بيامدند در كوچكى بود ، آن را گشودند و به شهر داخل شدند . چون به ميان شهر رسيدند شمشير بكشيدند و به كشتار پرداختند . آنگاه دروازه‌ها را بگشودند و عباس و لشكرش به شهر در آمدند . جنگجويان را كشتند و دختران سرداران را به اسارت بردند و آن قدر امتعه و اموال يافتند كه از حمل آنها عاجز آمدند . از آن روز روميان در صقليه خوار و زبون گرديدند . پادشاه روم لشكر عظيمى با سرداران خود به صقليه فرستاد . اينان در بندر سرقوسه از كشتيهاى خود پياده شدند . عباس از بلرم بيامد و آنان را منهزم ساخت و پس از آنكه مسلمانان سه كشتى يا بيشتر از كشتيهايشان را به غنيمت گرفتند ، باقيماندهء سپاه باز گرديد . اين واقعه در سال 237 بود . از اين پس عباس دژهاى بسيارى را گشود . در حالى كه او دژى را در محاصره گرفته بود ، براى مردم صقليه از قسطنطينيه مدد رسيد . اينان در سرقوسه پياده شدند . عباس بن - فضل از آنجا كه بود ، عازم سرقوسه شد و سپاه روم را منهزم ساخته به قصريانه رفت و در آنجا حصار گرفت و نگهبانان گماشت . در سال 247 به سرقوسه تاخت و غنايم فراوان گرفت و بازگرديد ؛ ولى در راه بيمار شد و به هلاكت رسيد - در نيمهء همان سال - او را در نواحى سرقوسه دفن كردند . مسيحيان جسدش را آتش زدند . مرگ او در سال يازدهم امارتش بود . جهاد همچنان در صقليه بر دوام بود . مسلمانان به سواحل روم رسيدند و در قلوريه و انكبرده فتوحات كردند و در دژهايى كه گشودند سكونت اختيار كردند . چون عباس بن فضل بمرد ، مردم پسرش عبد اللّه بن عباس بن فضل را بر خود امير ساختند و به صاحب افريقيه نوشتند . عبد اللّه نيز سپاهيانى به اطراف فرستاد و دژهايى را گشود . پس از پنج ماه از امارتش ، خفاجة بن سفيان در نيمهء سال 248 ، از افريقيه به صقليه آمد . او پسر خود محمد [ 1 ] را با سپاهى به سرقوسه فرستاد . محمد در آن نواحى كشتار و تاراج بسيار كرد . روميان به نبرد او بيرون آمدند ولى مسلمانان مندانه‌پيروز باز گشتند . خفاجة بن سفيان در سال 255 شهر نوطوس را بگرفت و به سوى سرقوسه و جبل النار ( كوه‌اتنا ) راند . مردم طرمين [ 2 ] از او امان خواستند ؛ ولى غدر كردند . خفاجه پسر خود محمد را با لشكرى بر سرشان فرستاد . محمد خلق كثيرى را اسير نمود . آنگاه خفاجه به رغوس لشكر برد و شهر را بگشود ولى بيمار شده به بلرم باز گرديد . در سال 253 خفاجه به سرقوسه و قطانيه رفته و نواحى آن را ويران نمود و كشت و زرعشان را نابود كرد . در اين لشگركشيها غنايم بسيار به دست آوردند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : محمود [ ( 2 ) ] متن : طرميس .