از برقه است به جانب مغرب و امروز هم معروفند . ابو الغرانيق در اواسط سال 261 پس از يازده سال حكومت بمرد .
بقيهء اخبار صقليه
در سال 228 فضل بن جعفر الهمدانى در دريا به حركت آمد و در بندر مسينه قدم به خشكى نهاد و شهر را در محاصره گرفت و گروههايى به آن نواحى فرستاد و غنايم بسيار به دست آورد . آنگاه دستهاى از لشكر خود را گفت كه شهر را دور زنند و از پشت كوهى كه مشرف به شهر بود به درون آيند و لشكريانى را كه مشغول نبرد بودند از قفا مورد حمله قرار دهند .
چون چنين كردند ، مدافعان شهر شكست خوردند و شهر به دست مسلمانان افتاد .
در سال 232 فضل بن جعفر شهر لنتينى [ 1 ] را محاصره كرد . مردمش به فرمانرواى صقليه نامه نوشتند و از او يارى خواستند . او نيز اجابت كرد و با آنان قرارى نهاد كه نشان حمله را ، آتش در كوهها بر افروزند . اين خبر به فضل رسيد ، آتش در كوه بر افروخت و كمين گرفت .
چون جنگجويان شهر بيرون آمدند و از كمينگاه بگذشتند ، به ناگاه حمله آوردند و شمشير در آنان نهادند و جز اندكى رهايى نتوانست ؛ به ناچار امان خواستند و شهر را تسليم كردند .
در سال 233 به ارض انكبرده در بر كبير حمله كردند و آن را گرفتند و در آن سكونت گزيدند .
فضل در سال 234 با مردم رغوس مصالحه كرد . آنان شهر را به مسلمانان واگذاشتند .
مسلمانان نيز پس از آنكه همهء اموال و امتعهء آن را حمل كردند ، ويرانش ساختند .
در سال 236 [ 2 ] محمد بن عبد اللّه بن الاغلب امير مسلمانان در صقليه بمرد و مسلمانان پس از او عباس بن فضل بن يعقوب را بر خود امير ساختند . محمد بن الاغلب نيز فرمان امارت او را صادر فرمود . محمد بن عبد اللّه بن الاغلب پيش از اين خود به غزو نمىپرداخت و گروههايى مىفرستاد و آنان برايش غنايم مىآوردند . چون منشور عباس بن فضل برسيد ، او خود به تن خويش به جنگ رفت و بر مقدمه ، عم خود رياح را بفرستاد . در نواحى صقليه كشتارها و تاراجها نمود . آنگاه سپاهيان خود را به قطانيه و سرقوسه و نوطوس [ 3 ] ورغوس فرستاد .
اين سپاهيان هر جا رسيدند تاراج كردند و ويران نمودند و به آتش كشيدند . بدين گونه چند دژ بگشود . مردم قصريانه - از شهرهاى صقليه - از مقابل او بگريختند .
پيش از اين مقر پادشاه صقليه شهر سرقوسه بود . چون مسلمانان - چنان كه گفتيم - سرقوسه را گرفتند ، پادشاه به قصر يانه رفت . عباس در اطراف قصريانه گاه در تابستان و گاه در زمستان به جنگ مىرفت و هر بار با اسيران و غنايم باز مىگشت . در يكى از جنگهاى زمستانى كه غنايم و اسيرانى آورده بود ، فرمان داد تا همهء اسيران را بكشند . يكى از اسيران كه قدر و هيبتى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : لسى
[ ( 2 ) ] متن : 233
[ ( 3 ) ] متن : بوطيف .