و بر همهء كسانى كه از اهل ذمه ، اسلام مىآوردند جزيه نهاد ؛ زيرا حجاج در عراق چنين كرده بود . هنوز يك ماه از امارتش نگذشته بود كه بربرها او را كشتند و بار ديگر به محمد - بن يزيد از موالى انصار ، كه پيش از اسماعيل بن ابى المهاجر در آنجا فرمان مىراند ، گرايش يافتند ، و نسبت به يزيد بن عبد الملك اظهار طاعت نمودند و از قتل يزيد بن ابى مسلم پوزش طلبيدند . يزيد بن عبد الملك نيز رضا داد و محمد بن يزيد را بر عملش باقى گذارد .
بشر بن صفوان الكلبى
آنگاه بشر بن صفوان الكلبى امارت افريقيه يافت . به سال 103 به آن سرزمين آمد و سراسر اندلس را آرامش بخشيد و خود در سال 109 به غزاى صقليه رفت و به هنگام بازگشت بمرد .
عبيدة بن عبد الرحمان
هشام بن عبد الملك ، بشر بن صفوان را از افريقيه عزل نمود و به جاى او عبيدة بن - عبد الرحمان السلمى را امارت داد . او برادر زاده ابو الاعور بود . عبيده به سال 110 به افريقيه رفت .
عبيد اللّه بن الحبحاب
هشام بن عبد الملك ، عبيدة بن عبد الرحمان را عزل كرد و عبيد اللّه بن الحبحاب را كه از موالى بنى سلول بود به افريقيه فرستاد . او والى مصر بود ، هشام فرمان داد كه به افريقيه برود . عبيده پسرش ابو القاسم را به جاى خود در مصر نهاد و به سال 114 به افريقيه رفت و مسجد جامع تونس را بنا كرد و كارگاهى براى ساختن كشتيهاى جنگى ترتيب داد . پسر خود اسماعيل را به طنجه فرستاد و عمر بن عبد اللّه [ 1 ] المرادى را همراه او نمود و عقبة بن - الحجاج القيسى را امارت اندلس داد و حبيب بن ابى عبيدة بن عقبة بن نافع را به غزاى مغرب گسيل داشت و او تا سوس الاقصى و سرزمين سياهان پيش رفت و غنايم بسيار از زر و سيم و بردگان به چنگ آورد و همهء بلاد مغرب و بلاد بربر را زير پى درنورديد و باز گرديد .
عبيد اللّه بن الحبحاب بار ديگر حبيب بن ابى عبيده را از راه دريا به غزا فرستاد . حبيب اين بار در سال 122 به صقليه لشكر كشيد . اين بار عبد الرحمان بن حبيب نيز با او بود . او به سرقوسه بزرگترين شهر صقليه لشكر كشيد و بر مردم شهر جزيه نهاد و در ديگر جايهاى جزيره كشتار بسيار كرد .
عمر [ 2 ] بن عبد اللّه المرادى در طنجه به آزار بربرها پرداخت و مىخواست ، بدين پندار كه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عبيد اللّه
[ ( 2 ) ] متن : محمد .