شد ، ياران كلثوم پايدارى نتوانستند ، پشت بدادند . كلثوم بن عياض و حبيب بن ابى عبيده كشته شدند و بسيارى از سپاهيان به هلاكت رسيدند . شاميان به سبته در آمدند و در آنجا حصار گرفتند . بربرها آنان را به محاصره افكندند . محاصرهشدگان نزد عبد الملك بن قطن ، امير اندلس كس فرستادند و اجازت خواستند كه خود را به سرزمين اندلس برسانند . او نيز بدان شرط كه پيش از يك سال در آن سرزمين درنگ نكنند ، اجازت داد . ولى اينان عبد الملك بن - قطن را كشتند و بلج اندلس را در تصرف آورد .
ماجراهاى عبد الرحمان بن حبيب
عبد الرحمان بن حبيب بن ابى عبيدة بن عقبة بن نافع ، چون پدرش حبيب بن ابى عبيده با كلثوم بن عياض كشته شد و بلج به اندلس رفت و آنجا را در تصرف آورد ، او نيز راهى اندلس شد و آهنگ تسخير آن نمود . چون ابو الخطار از سوى حنظلة بن صفوان به اندلس آمد ، عبد الرحمان بن حبيب نوميد شد و به سال 126 به تونس باز گرديد . در اين احوال هشام - بن عبد الملك بمرد و وليد بن يزيد به جايش نشست . عبد الرحمان بن حبيب مردم را به خود دعوت كرد و به قيروان رفت . حنظله از قتال با او باز ايستاد و چندين تن از وجوه لشكر را نزد او فرستاد . عبد الرحمان بن حبيب فرصت را غنيمت شمرد و ايشان را در بند نمود و تا سپاهيانشان را از جنگ باز دارد ، به شتاب خويش در افزود تا به قيروان رسيد . حنظله به افريقيه در حركت آمد و به سال 127 راهى مشرق شد و عبد الرحمان به استقلال در افريقيه به حكومت پرداخت .
چون مروان بن محمد بن خلافت رسيد ، امارت افريقيه را به عبد الرحمان داد ولى از هر سو خوارج بر او شوريدند . چنان كه [ ابو عطاف ] عمران بن عطاف [ 1 ] الازدى در طيفاس [ 2 ] و عروة بن - الوليد الصغرى در تونس و ثابت الصنهاجى در باجه و عبد الجبار بن الحارث الاباضى در طرابلس سر بر داشتند .
عبد الرحمان بن حبيب در سال 131 به جنگ خوارج رفت و بر آنان پيروز شد و با برادر عمران بن عطاف ، الياس بن عطاف نبرد كرد و او را منهزم ساخت و بكشت . سپس به سوى عروة بن الوليد به تونس لشكر كشيد او را نيز به قتل آورد و به ماجراى خوارج پايان داد .
عبد الرحمان بن حبيب به جنگ جماعاتى از بربر كه از نواحى تلمسان بودند ، لشكر برد و بر آنان پيروز گرديد و باز گشت ، سپس سپاهى بسيج كرد و از دريا به صقليه برد و سپاهى به سردانيه فرستاد و از مسيحيان كشتار بسيار كرد تا جز به گردن گرفتند .
چون دولت اموى زايل گرديد و دولت عباسى بر سر كار آمد ، عبد الرحمان فرمانبردارى خويش را به سفاح اعلام داشت و پس از او دست ارادت به ابو جعفر المنصور داد . بسيارى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عمر بن عطاب
[ ( 2 ) ] متن : طبيناش .