آورد و به افريقيه داخل گرديد . كسيله در ممس [ 1 ] با او روبرو گرديد - در نواحى قيروان . پس از نبردى سخت زهير او را شكست داد و بكشت . در اين نبرد بسيارى از اشراف و رجال بربر كشته شدند . پس زهير به مشرق راند ، او را به فرمانروايى چندان دلبستگى نبود ، مىگفت كه من براى جهاد به افريقيه آمدهام و بيم آن دارم كه به دنيا بگروم . زهير عازم مصر شد . در سواحل برقه ، كشتيهاى جنگى فرمانرواى قسطنطينيه كه به جنگ او مىآمدند ، راه بر او گرفتند .
زهير در اين نبرد به قتل رسيد . خدايش بيامرزاد .
حسان بن النعمان الغسانى
عبد الملك بن مروان پس از كشتن عبد اللّه بن زبير و خالى شدن عرصهء ملك از مخالفان ، حسان بن النعمان الغسانى را به غزاى افريقيه فرستاد و او را با گسيل داشتن سپاه مدد رسانيد .
او قرطاجنه را به جنگ بگشود و ويران ساخت و هر كس از روم و فرنگ كه در آنجا بود به صقليه و اندلس گريخت ، سپس در صطفوره و بنزرت گرد آمدند . حسان بن النعمان بار ديگر آنان را شكست داد . باقيماندهء سپاه خود را به باجه و بونه افكندند و در آن حصار گرفتند .
حسان سپس بر سر كاهنه ملكهء جبال اوراس لشكر برد . و او در آن روزگاران بزرگترين پادشاهان بربر بود . حسان با او جنگ آغاز كرد ، مسلمانان شكست خوردند و جماعتى از ايشان به اسارت افتادند ؛ ولى كاهنه همهء اسيران را از بند برهانيد جز خالد پسر يزيد القيسى كه او را نزد خود نگهداشت و با فرزند خود شيرش داد و آن دو را برادر نمود .
عربها از افريقيه خارج شدند . حسان به برقه رسيد . در اين حال نامهء عبد الملك بن مروان بيامد كه در همانجاى مقام كند تا او را مدد رسد .
در سال 74 مدد برسيد و او بار ديگر به افريقيه روان شد . آنگاه نزد خالد بن يزيد در نهان كس فرستاد و او را وعدهء امارت داد ، خالد نيز او را از اسرار نهان دولت كاهنه آگاه و به جنگ با او ترغيبش نمود . چون ميان دو سپاه نبرد در گرفت كاهنه به دست حسان كشته شد . حسان جبل او راس و همهء متعلقات آن را گرفت ، و آن نواحى را زير پى سپرد و به قيروان بازگشت و بربر را امان داد و بر آنان و نيز روميان و فرنگان كه در آنجا بودند ، خراج نهاد و مقرر نمود كه همواره دوازده هزار تن از بربرها همراه او باشند و در جنگهايش شركت جويند . آنگاه يكى از افراد سپاه خود را به نام صالح فرمانرواى افريقيه ساخت .
موسى بن نصير
چون وليد بن عبد الملك به خلافت نشست ، نزد عم خود عبد اللّه و به قولى عبد العزيز
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ميس .