در ايام قديم در كشور فرنگان بودهاند .
برشلونه از ممالك و اعمال فرنگان بود ؛ چون خداوند اسلام را آورد و فتح اندلس پيش آمد فرنگان از يارى گوتها دست برداشتند و چون حكومت گوتها در آن ناحيه منقرض گرديد ، مسلمانان به فرنگ رفتند و آنان را از برشلونه راندند و آنجا را تصرف كردند . سپس از دربها كه در آن سوى برشلونه بود گذشتند و به بر كبير در آمدند و يكى از قواعد آن ، جزيرهء اربونه و متعلقات آن را تصرف نمودند .
چون دولت اموى در مشرق منقرض شد و دولت عباسى روى كار آمد ، اين امر سبب ضعف عرب در اندلس گرديد . فرنگان فرصت را مغتنم شمردند و بلاد از دست رفتهء خود را تا برشلونه باز پس گرفتند . و اين در سال 200 هجرى بود و يكى را از سوى خود بر آن امارت دادند و امور آن به پادشاه روم تفويض گرديد و او شارل [ 1 ] بزرگ و از جباران بود .
آنگاه به سبب اختلاف و همچشمى و رقابت روى به ضعف نهادند ، چنان كه مسلمين بدان گرفتار آمدند و هر امير ناحيهاى را در تصرف خود آورد پس ملوك برشلونه نيز در ناحيهء خود مستقل شدند .
ملوك بنى اميه در آغاز دولتشان همواره با آنان پيمانهاى مودت و صلح مىبستند ، زيرا از روميان بيم داشتند و نيز از پادشاه قسطنطينيه كه مبادا به يارى مردم برشلونه بر خيزد . چون دولت منصور بن ابى عامر روى كار آمد ، منصور عازم غزو آن بلاد گرديد و در سراسر آن كشتار و تاراج بسيار به راه انداخت . برشلونه را بگرفت و خراب كرد و مردمش را به بلادهاى سخت دچار گردانيد . در آن ايام پادشاهشان بردويل بود و برخورد منصور با او چون برخوردش با ديگر ملوك مسيحى بود .
چون بردويل هلاك شد ، پسرانش فلبه ( ؟ ) و ريند ( ؟ ) و او منقود ( ؟ ) به جاى او ماندند . او منقود پيمان صلحى را كه ميان او و عبد الملك بن منصور بود ، بشكست . عبد الملك به جنگ او رفت و در يكى از ثغورش او را به صلح بگرفت . آنگاه فتنهء بربرها پيش آمد .
او منقود ( ؟ ) در آن فتنه حاضر شد و در سال 400 در جنگ با بربر كشته شد و بوهموند به انفراد بر برشلونه حكم مىراند ، تا سال 410 كه به هلاكت رسيد . پس از او پسرش يلتنفير ( ؟ ) به پادشاهى رسيد ولى در كفالت مادرش بود . اين زن با يحيى بن منذر از ملوك الطوائف جنگ كرد و نيز همان بود كه بر ثغر طرطوشه غلبه يافت . پادشاهى پس از بوهموند در اعقابش ماند .
در اواخر دولت موحدان پادشاهشان جامعه ( ؟ ) پسر پدرو پسر الفونسو پسر ريند بود و او بود كه بلنسيه را باز پس ستد . در اين عهد نام پادشاهشان پدرو است . و من نمىدانم كه چگونه نسبش به قومس مىپيوندد . پس از بيست سال كه از اين قرن مىگذرد ، هنوز
هامش
[ ( 1 ) ] متن : قارله .