تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
سپاهيان خود كه از زناته و اندلسيان بودند وارد گرديد . در اين نبردها زناته به سبب آنكه خوى بدوىگرى هنوز در آنان بود ، از ديگر مردم در نبرد پايدارتر بودند . ابو الوليد را شوكت و عزت روز به روز افزون مىگرديد تا آنگاه كه در سال 727 يكى از خويشاوندانش از بنى نصر به هنگامى كه از مجلس خود به خانه مىرفت بر در خانه‌اش او را زخم زد . او را به خانه بردند و بر بستر خوابانيدند . القادر به خانهء عثمان بن ابى العلى رفت و او را در حال بكشت و موالى مجاهد را نيز به قتل آورد و خود به اندلس رفت و آنجا را در تصرف آورد . آنگاه محمد پسر رئيس ابو سعيد را كه در سلوباشه در بند بود بخواند و بر سرير ملك بنشاند ، ولى نتوانست از اين امر به مراد خود رسد ، اين بود كه عاقبت به صلح گراييدند . و سلطان محمد وزير خود ابن المحروق را به سال 729 در خانه‌اش به غدر بكشت . بدين ترتيب كه او را از زبان عمه‌اش كه بر كارهاى او سيطره داشت فرا خواند و ابن المحروق نيز با عمه او همدست بود . آنگاه فرمان داد تا كسانى كه در خدمت او بودند ، خنجر در او نهادند و زدندش تا به هلاكت رسيد . سلطان محمد پس از كشتن وزير به انتظام امور ملك پرداخت . عثمان بن ابى العلى به مكان خود ميان يعسوبيه جنگجو و زناته باز گرديد و چون عثمان بمرد ، پسرش ابو ثابت جانشين او گرديد . سلطان محمد به مغرب رفت تا از سلطان ابو الحسن براى نبرد با طاغيه يارى جويد ولى او را سرگرم فتنهء برادرش محمد يافت ولى با اين همه برايش سپاهى ترتيب داد و در سال 733 او را روانه فرمود . بنى ابى العلى بيمناك شدند كه مبادا سلطان ابو الحسن بر كارها مسلط شود و جاى آنان را بگيرد ، پس به مشاورت نشستند و يك روز به هنگام عبور از جبل به غرناطه با نيزه بر او حمله‌ور شدند و او را كشتند . آنگاه برادرش ابو الحجاج يوسف به جاى او برگزيده شد . ابو الحجاج پيش از هر كار براى گرفتن انتقام خون برادرش دست از آستين به در آورد و به سركوب بنى ابى العلى پرداخت و آنان را به تونس راند . آنگاه به جاى ابو ثابت بن عثمان ، يكى را از بنى رحو بن عبد اللّه بن عبد الحق ، يعنى يحيى بن عمر بن رحو را بر غزاة رياست داد . مدت رياست او به درازا كشيد . آنگاه سلطان ابو الحجاج ، سلطان ابو الحسن صاحب مغرب را فرا خواند . او نيز پسر خود را به هنگامى كه در تلمسان فتوحات خود را به پايان رسانيده بود با سپاهى گران از زناته و متطوعه بفرستاد ، و پس از جنگى با غنايم بسيار باز گرديد . در راه مسيحيان با او روبرو شدند و در نزديكى سرزمينشان با او نبرد كردند و شبيخون زدند و بسيارى از غازيان كشته شدند . سلطان ابو الحسن در سال 741 خلق عظيمى از مردم مغرب را از زناته و مغراوه و مرتزقه