تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
و متطوعه بسيج كرده در طريف فرود آمد ، طاغيه نيز بر سر او لشكر آورد . در خارج شهر طريف جنگ در گرفت و بر مسلمانان شكستى عظيم افتاد و بسيارى از ايشان به قتل رسيدند . از جمله زنان سلطان و حرم او نيز با همه پرده‌سراهاى وى به دست دشمن افتاد . آن روز ، روزى بس دشوار بود . پس از آن پيروزى ، طاغيه بر قلعهء ثغر غرناطه تاخت آورد و در جزيرة الخضراء فرود آمد و آنجا را در سال 743 به صلح بگرفت . ابو الحجاج يوسف همچنان بر سرير قدرت خود بود تا در روز عيد فطر سال 755 هلاك شد . او را به هنگام سجده در نماز عيد يكى از اوباش شهر به قتل رسانيد . چون ابو الحجاج بمرد ، پسرش محمد بن يوسف به جايش نشست . يكى از موالى ايشان به نام رضوان كه حاجب پدرش بود و نيز عمش زمام اختيار او را به دست گرفتند ؛ تا آنجا كه او را از مردم پوشيده داشتند . اسماعيل بن يوسف ، برادرش در قصور الحمراء كه كاخ شاهى بود ، قرار داشت . او را نسبت به محمد بن عبد اللّه بن اسماعيل بن محمد بن الرئيس ابى - سعيد تعهد بود ؛ زيرا پدرش خواهر ابن اسماعيل را براى او به زنى گرفته بود و اين ابو يحيى را رئيس مىخواندند و جدش محمد همان كسى است كه گفتيم كه عثمان بن ابى العلى او را كه در بند بود فرا خواند تا بر سرير فرمانروايى بنشاند . اين محمد بعضى از غوغا و عوام را برانگيخت تا به حصن الحمراء شبيخون زنند و از باروها بالا روند و بر حاجب رضوان در آيند و در خانه‌اش به قتلش برسانند . آنگاه او داماد خود اسماعيل بن يوسف را بيرون آورده در شب بيست و هفتم رمضان سال 760 به امارت برداشت . محمد بن يوسف كه از امارت خلع شده بود به وادى آش رفت و از آنجا خود را به مغرب رسانيد و بر ملك مغرب ، سلطان ابو سالم پسر سلطان ابو الحسن فرود آمد . او نيز مقدمش را گرامى داشت . شيخ غزاة يحيى بن عمرو بيمناك شد و به دار الحرب گريخت و از آنجا خود را به مغرب رسانيد . وى بر سلطان ابو سالم فرود آمد و سلطان مقدم او را گرامى داشت و بر غزاة غرناطه ، ادريس بن عثمان بن ابى العلى امارت يافت . رئيس زمام كارهاى اسماعيل را به دست گرفت ، سپس ساعيان سعايت عليه او را آغاز كردند . رئيس از اينكه مبادا اسماعيل او را به خوارى افكند بر او غدر كرد و او و همهء برادرانش را در سال 761 بكشت و خود فرمانرواى اندلس گرديد و هر پيمانى را كه با طاغيه بسته بودند ، نقض كرد . و نيز همهء خراجهايى را كه پيشينيان او تعهد كرده بودند و طاغيه از بلاد مسلمانان گرفت ، لغو كرد . اين بود كه طاغيه به نبرد او لشكر آراست . رئيس ، سپاهى از مسلمانان به جنگ او برد . اين نبرد در وادى آش واقع شد و مسلمانان بر مسيحيان شكستى سخت وارد آوردند . بر اين سپاه برخى از رؤسا از خويشاوندان سلطان نيز بودند . ملك مغرب نزد طاغيه كس فرستاد تا با او در باب محمد مخلوع گفتگو كند . طاغيه او را به دار الملكش