تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
يافته بود و در سال 626 بر مارده و در سال 627 بر ميورقه مستولى شده بود . پس به جانب سرقسطه و شاطبه رانده و آنجا را نيز در تصرف آورده بود . همچنين در سال 636 بلنسيه را پس از محاصره‌اى طولانى بگرفت و همچنان از ميان دژها و روستاهايش مىرفت تا به المريه رسيد . از ديگر سو پسر الفونسو پادشاه جليقيه ملقب به الحكيم و پدرانش پيش از او فرنتيره [ 1 ] را دژى پس از دژ ديگر و شهرى پس از شهر ديگر گرفته بودند . ابن الاحمر در آغاز كارش كاه ميان او و شورشگران اندلس منازعه بود ، سر به فرمان او آورد و دست يارى به سويش دراز نمود ، او نيز به يارىاش برخاست . ابن الاحمر در زمرهء اتباع او در آمده بود . سى دژ يا قريب به سى دژ را به او واگذاشت تا بتواند از ناحيهء او در امان بماند و نيز وى را در تصرف قرطبه يارى رساند . پس در سال 633 بر قرطبه دست يافت . سپس در سال 464 به نبرد اشبيليه رفت و ابن الاحمر نيز با او بود . ابن الاحمر با ابن الجد خصومت مىورزيد . دو سال اشبيليه را محاصره كرد سپس به صلح وارد شهر شد و دژها و ديگر ثغور متعلق به آن را نيز در تصرف گرفت . همچنين طليطله را از دست ابن كماشه بستد . پس از آن شلب و طلبيره را به سال 659 تصرف كرد و در سال 665 مرسيه را بگرفت و پيوسته طاغيه ممالك اندلس را كوره ، كوره و ثغر ، ثغر مىگرفت تا آنجا كه مسلمانان به ساحل دريا پناه بردند - ميان رنده در مغرب و البيره در مشرق - همهء متصرفاتشان ده منزل بود ، از شرق تا غرب و به مقدار يك مرحله يا كمتر از سوى عرض ، يعنى ميان دريا و جوف . پس از چندى با الشيخ ابن الاحمر دل بد كرد و طمع در تصرف همهء اندلس بست . در اين هنگام اندلس در برابر او به مقاومت پرداخت و جنگجويانى از زناته ، از بنى عبد الواد و توجين و مغراوه و بنى مرين به آن جزيره آمدند . نخستين بار فرزندان ادريس بن عبد الحق و فرزندان رحو بن عبد اللّه بن عبد الحق در سال 660 يا حدود آن از آب بگذشتند . عمويشان يعقوب بن عبد الحق سلطان مغرب ، اين سپاه را روانه داشته بود . اينان سه هزار يا در حدود سه هزار تن بودند . ابن الاحمر عبور دادنشان را از آب تقبل نمود و به يارى آنان دشمنان را گوشمال داد و ايشان باز گشتند . اينان گاهگاه به يارى ابن الاحمر مىرفتند تا آنگاه كه او در سال 671 بمرد . چون ابن الاحمر بمرد ، پسرش محمد بن محمد بن يوسف بن نصر به جايش نشست . او معروف بود كه مردى فقيه است و از ميان همهء اهل بيتش او بود كه خواندن مىتوانست و در كتابهاى علمى سر مىكشيد . پدرش الشيخ محمد بن يوسف او را وصيت كرده بود كه همواره از بنى مرين كه ملوك زناته در مغرب بودند و از موحدين به شمار مىرفتند ، يارى جويد و رشتهء پيمان خود را با آنان استوار سازد و سرزمينهاى خود را به مدد ايشان حفظ نمايد . اين
هامش
[ ( 1 ) ] متن : فرستيره .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 244 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى