تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

اخبار محمد ابن ابى عامر ملقب به المنصور

چون هشام خردسال بود محمد بن ابى عامر زمام همهء كارهاى او را به دست گرفت و فتنه‌گرى ميان رجال دولت آغاز كرد ، چنان كه آنان را با يك ديگر در انداخت و بعضى را به دست بعض ديگر به قتل آورد . او از رجال يمنى بود از معافر [ 1 ] . نامش محمد بن عبد اللّه بن ابى عامر بن محمد بن عبد اللّه بن عامر بن محمد بن الوليد بن يزيد بن عبد الملك المعافرى بود . جدش عبد الملك با طارق وارد اندلس شد . او در ميان قوم خود همه اسباب بزرگى را فراهم داشت و در فتوحات اندلس تأثيرى بسزا داشت . حكم او را به وزارت پسرش هشام برگزيد . چون حكم بمرد محمد بن ابى عامر ، هشام را پرده‌نشين ساخت و همهء امور او را به عهده گرفت و وزرا و سران كشور را از ديدار او باز داشت . مگر به ندرت ، آن هم سلامى مىكردند و باز مىگشتند . ابن ابى عامر باب عطا بر لشكريان بگشود و مقام علما را بر افراشت و اهل بدعت را فرو كوفت . او خود صاحب عقل و رأى بود و دلير و دورانديش و بصير به امور جنگى و ديندار . آنگاه به تصفيه دولتمردانى كه با او دم خلاف مىزدند ، پرداخت و آنان را از مراتبشان فرو افكند و بعضى را بر انگيخت تا خون بعض ديگر بريختند و در همهء اين خونريزيها از هشام فرمان مىگرفت و همه به خط و توقيع او بود . تا آنجا كه همه را بر كند و پراكنده ساخت . منصور بن ابى عامر نخست به دفع خواجه سرايان صقلابى كه در قصر خدمت مىكردند پرداخت و حاجب [ جعفر بن عثمان ] المصحفى را واداشت تا آنان را از قصر براند . آنان هشتصد تن شايد هم بيشتر بودند . سپس غالب غلام حكم را به دامادى خويش برگزيد و در خدمت او مبالغه كرد و در حق او بسى نيكخواهى نمود ، آنگاه براى از ميان بردن مصحفى از او يارى خواست و مصحفى را بر انداخت و اثرش را از دستگاه دولتى محو نمود . پس براى از ميان بردن جعفر بن على بن حمدون صاحب مسيله از غالب يارى طلبيد . سپس جعفر بن عبد الودود و ابن جوهر و ابن ذى النون و امثال ايشان را كه همه از اولياء دولت ، از عرب و غير عرب بودند به قتل رسانيد . و چون عرصه از اولياء خلافت و نامزدهاى رياست خالى گرديد به سپاهيان پرداخت . از ساكنان مغرب ، از رجال زناته و بربرها جمعى را فرا خواند و از آنان سپاهى تشكيل داد و بزرگان و رجال صنهاجه و مغراوه و بنى يفرن و بنى برزال و مكناسه و ديگران را نيك بنواخت و به جايشان نيكيها كرد . و چون اين كارها پرداخته آمد ديگر همهء عنان و اختيار هشام و دولت او را بر دست
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مغافر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 212 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى